تبليغاتX
تورجان

تورجان


تورجان

یکی از دوستان خواننده وبلاگ که اهل تورجان است، عکس های زیبایی از زادگاهش را که محل شهادت پدرم نیز هست، برایم فرستاده که حیفم آمد شما نبینید.

یکی از این عکس ها را می بینید که بسیار زیبا و چشم نواز است. به امید سفر به کردستان و تورجان و با سلام به همه کردهای مهربان و سلحشور که سمبل تمدن درخشان ایرانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:38  توسط علی اشرف فتحی  | 

بازی بزرگان

موضع گیری اخیر آقایان محمد یزدی و محمد تقی مصباح یزدی علیه هاشمی رفسنجانی، میرحسین و دیگر چهره های معترض به روند کنونی نشان می دهد که جدال دیرینه دو طیف روحانیت وارد مرحله جدی تری شده است. آیت الله مصباح یزدی چهار سال پیش نیز در جریان انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، هاشمی را متهم به تلاش برای شورایی کردن رهبر کرد. اما در جریان انتخابات اخیر، آیت الله مصباح چندان وارد بحث های انتخاباتی نشد و سکوت معناداری داشت. اما آقای محمد یزدی بر خلاف رویه چند سال اخیرش، همه جانبه وارد جدال نفس گیر انتخاباتی شده و از دی ماه گذشته، با اعلام عدم جواز عبور از احمدی نژاد به یکی از حامیان قدرتمند رییس دولت نهم بدل شد. آقای یزدی پس از آنکه در تابستان 1378 دوران ده ساله ریاستش بر قوه قضائیه پایان یافت و حاصل تلاش ده ساله اش از سوی آیت الله محمود هاشمی شاهرودی به «یک ویرانه» متصف شد، کمتر در رسانه ها ظاهر می شد و به حضور بی سر و صدا در شورای نگهبان اکتفا کرد. حتی از چند سال قبل نیز پست امامت جمعه موقت تهران را رها کرده و خطبه های جنجالی اش را خاتمه داده بود.

آیت الله محمد یزدی پس از درس خارج فقه خود به سؤالات پسرش حجة الاسلام مجید یزدی پاسخ می دهد - عکس از علی اشرف فتحی، 27 مهر 87

آیت الله محمد یزدی پس از درس خارج فقه خود به سؤالات پسرش حجة الاسلام مجید یزدی پاسخ می دهد - عکس از علی اشرف فتحی، 27 مهر 87

==========================

آقایان یزدی و مصباح یزدی در کنار آیت الله نوری همدانی، سه روحانی عالی رتبه ای هستند که در میان بزرگان قم به حمایت همه جانبه از دولت نهم و انتخابات اخیر برخاسته اند. آقای یزدی از دو سال پیش و پس از درگذشت آیت الله علی مشکینی به ریاست جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه علمیه قم انتخاب شده و نایب رییس خبرگان نیز می باشد. اما آیت الله مصباح در قیاس با آقای یزدی از وزنه علمی و جایگاه و محبوبیت حوزوی بسیار بالاتری برخوردار است. آقای مصباح علاوه بر آنکه در طول چندین دهه فعالیت مستمر علمی، صدها شاگرد برجسته تربیت کرده و مصطفی ملکیان، غلامرضا فیاضی، محسن غرویان، قاسم روانبخش و مرتضی آقاتهرانی  از شاگردان قدیمی وی بوده اند، از محبوبیت زیادی بین روحانیون و طلاب جوان حوزه برخوردار است. بدین ترتیب این دو روحانی از دو جهت حوزوی و حکومتی، جبهه قدرتمندی در حمایت از احمدی نژاد تشکیل داده اند.

از راست: مجتبی ذوالنوری، قاسم روانبخش، کعبی و آیت الله مصباح یزدی - عکس از سید مرتضی ابطحی، اسفند 87

از راست: مجتبی ذوالنوری، قاسم روانبخش، کعبی و آیت الله مصباح یزدی - عکس از سید مرتضی ابطحی ، اسفند 87

===================

بحث قدیمی نقش مردم در مشروعیت یا مقبولیت حکومت، اکنون با خطبه های هاشمی وارد مرحله جدیدی شده است. تئوریسین اصلی نظریه «مشروعیت مردمی حکومت» آیت الله منتظری است که بیش از دو دهه پیش، در کتاب مشهور «دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة» نظریه مشهور الهی بودن مشروعیت حکومت را به چالش کشید. منتظری اگرچه نخستین تئوریسین فقهی دولت اسلامی بود، اما امروز آقای مصباح یزدی است که دولت اسلامی را از نظر تئوریک، پشتیبانی می کند. مصباح یزدی بارها بدون نام بردن از آقای منتظری، عملکرد سیاسی وی را زیر سؤال برده است. اکنون آقای یزدی که عالی ترین مقام مدیریتی حوزه است، جدی تر از همیشه در کنار آقای مصباح قرار گرفته و در سخنان کم سابقه ای به نقد صریح خطبه های  هاشمی  پرداخته است.

باید دید که آیا هاشمی و خاتمی با بهره گیری از روابط نزدیک خود با مراجع تقلید، می توانند برنده این بازی بزرگ شوند؟ سفر روز جمعه خاتمی به قم و نیز سفر روز شنبه هاشمی به مشهد برای مذاکره با مراجع تقلید، نشان دهنده تعیین کننده بودن نقش مراجع در فضای سیاسی کشور است. هاشمی دو سال پیش تصریح کرده بود که هر دولتی که در تاریخ ایران با مرجعیت و روحانیت ستیز کرده، سرنگون شده است. او در خطبه های 26 تیر نیز با اشاره به نخست وزیری همزمان بازرگان و بختیار در بهمن 57 تلویحاً از احتمال سقوط دولت سخن گفت.

با گذشت بیش از پنج هفته از آغاز تنش های بی سابقه در ایران، ظاهراً همانگونه که کروبی در بیانیه 23 خردادش گفت، این تازه اول داستان است! دقایق پایانی مناظره کروبی و میرحسین را به یاد آوریم که کروبی با لحن خاصی از میرحسین قول گرفت که تا آخر کار بایستد و میرحسین هم قول داد همانگونه که در زمان امام مقاومت کرد این بار هم خواهد ایستاد.

شاید به سود همه باشد که این بازی ادامه یابد و یک برنده قطعی داشته باشد. سال هاست که از جدال های فرسایشی خسته شده ایم و اکنون زمان تعیین تکلیف است! هر چند به باور من، حذف یکی از طرفین قضیه به زیان کشور است و اکنون بیش از هر زمانی به همه افکار و سلایق نیاز داریم. اما شاید بهترین فرصت است که تکلیف برخی اختلافات یکسره شود. شفاف سازی به سود همه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 8:41  توسط علی اشرف فتحی  | 

مجلسی که تکرار نشد (به بهانه سالروز تشکیل مجلس خبرگان رهبری)

افتتاحیه خبرگان اول، از راست مؤمن، مهدوی کنی، مشکینی، هاشمی، طاهری خرم آبادی

امام‌خميني در روز ورود به ايران، پس از سخنراني تاريخي‌اش در بهشت زهرا خبر از تشکيل مجلسي داد که قانون اساسي جديد را بايد بنويسد و به راي ملت بگذارد. آن روز نام اين مجلس را «مجلس موسسان» اعلام کردند اما بعدها نام «خبرگان» براي آن برگزيده شد تا يادآور مجلس موسساني که در سال 1304 خورشيدي راي به سلسله‌اي ديگر داد، نباشد. «مجلس خبرگان قانون اساسي» که در سال 1358 با راي بالاي مردم تشکيل شد و پس از چند ماه بحث‌هاي داغ و جنجالي، قانون اساسي اول جمهوري اسلامي را به معرض راي ملت گذاشت. بسياري از رهبران و چهره‌هاي تاثيرگذار در انقلاب در اين مجلس حضور داشتند. آيت‌الله سيدمحمود طالقاني منتخب نخست مردم تهران بود که در ميانه کار اين مجلس درگذشت. برخي از مراجع تقليد و علماي بزرگ فعلي و گذشته حوزه همچون حضرات آيات شيخ مرتضي حائري يزدي، حسينعلي منتظري، ناصر مکارم شيرازي، جعفر سبحاني، علي مشکيني، موسوي اردبيلي، باقر سلطاني، لطف‌الله صافي‌گلپايگاني، جوادي آملي، جلال الدين طاهري اصفهاني، شهيد اسدالله مدني، شهيد صدوقي و برخي سياستمداران مشهور همچون دکتر بهشتي، بني صدر و عزت الله سحابي از اعضاي مؤثر اين مجلس بودند. رئيس آن آيت‌الله منتظري بود و آيت‌الله دکتر بهشتي در مقام نايب رئيس، نقش پررنگي در اداره جلسات داشت. در همين مجلس بود که نظريه ولايت فقيه که امام خميني در سال 1348 در نجف تدريس کرده بود، به عنوان مهم‌ترين اصل قانون اساسي تصويب و زمينه ساز تشکيل نهادي به نام «مجلس خبرگان رهبري» شد. خبرگان قانون اساسي تصويب کردند که البته نويسندگان قانون اساسي، نحوه تعيين شرايط اعضاي مجلس خبرگان را به خود آنها واگذار کردند و بعدها مقرر شد که فقط مجتهدان بتوانند در اين مجلس حاضر شوند.
حوادث و بحران‌هاي چند سال نخست انقلاب سبب شد که تشکيل نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري به تأخير بيفتد. 19 آذر 1361 انتخابات نخستين دوره خبرگان رهبري با مشارکت مردمي بالايي برگزار شد که اين درصد مشارکت در انتخابات‌هاي بعدي خبرگان نيز چندان تکرار نشد و نخستين مجلس خبرگان رهبري به عنوان تنها دوره‌اي که در زمان حيات امام خميني تشکيل شد، به مجمع علماي مهم شهرستان‌ها و بزرگان حوزه بدل شد.
ترکيب خبرگان اول
در ترکيب نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري مي‌توان افرادي را ديد که بر غناي علمي و وزن اجتماعي آن افزوده بودند. برخي از اعضاي اين مجلس، چند سال بعد در زمره مراجع تقليد شيعه درآمدند و در زمان انتخاب به عنوان نماينده خبرگان اول، از مدرسان درجه يک حوزه علميه قم بودند. آيات‌عظام مرحوم سلطاني طباطبايي، مرحوم فاضل لنکراني، خامنه‌اي، جوادي آملي، يوسف صانعي، نوري همداني، موسوي اردبيلي و مرحوم صالحي مازندراني از اين دسته بودند. علاوه بر اين علما که بعدها به مقام مرجعيت رسيدند، حضرات آيات مرحوم مشکيني، راستي کاشاني، مرحوم احمدي ميانجي، مرحوم فاضل هرندي، محفوظي و طاهري خرم آبادي نيز از چهره‌هاي مشهور حوزوي بودند که به عضويت اين مجلس درآمدند.

مرحوم آیت الله مشکینی و هاشمی، رؤسای اول و دوم خبرگان رهبری
به جز چهره‌هاي حوزوي، برخي از فعالان شاخص سياسي دو جناح چپ و راست نيز در اين مجلس حضور داشتند. اصولگرايان کنوني که در آن زمان به «جناح راست» شهره بودند، با رهبران شاخص خود در اين مجلس حاضر شده بودند. حضرات آيات خامنه‌اي، راستي کاشاني، مرحوم مشکيني، مرحوم آذري قمي، محمدي گيلاني، خزعلي، واعظ طبسي و جنتي در صدر اين طيف قرار داشتند. اصلاح طلبان کنوني نيز که چپ‌گرايان آن دوره بودند، اقليت قدرتمندي را تشکيل داده و حضور پررنگي داشتند. حضرات آيات موسوي خوئيني‌ها، خلخالي، عبايي خراساني، يوسف صانعي، روح الله خاتمي، زرندي، موسوي اردبيلي، طاهري اصفهاني و سيدمحسن موسوي تبريزي از اعضاي برجسته اين طيف در دوره نخست خبرگان رهبري بودند. برخي چهره‌هاي مشهور نيز در اين دوره حضور داشتند که بعدها از روند امور کنار رفتند. آيت‌الله مرتضي فهيم کرماني و مرحوم آيت‌الله احمد آذري قمي از اين گروهند. حضرات آيات جوادي آملي و ابراهيم اميني نيز به عنوان دو عضو مهم اين مجلس در دوره‌هاي بعدي به دلايلي از شرکت در انتخابات خبرگان امتناع کردند. اکنون حدود يک سوم اعضاي دوره نخست خبرگان رهبري از دنيا رفته‌اند و برخي از آنان نيز حضور کم رنگي در صحنه سياست دارند. با اين حال، اين ترکيب کم‌نظير دوره نخست توانست مجلس قدرتمندي تشکيل داده و با پشتوانه بالاي مردمي که داشت، دو انتخاب تاريخي را در تاريخ جمهوري اسلامي شکل دهد.
23تير 1362 مجلس خبرگان رهبري با پيام امام‌خميني افتتاح شد. آيت‌الله علي‌اکبر فيض (مشکيني) به رياست برگزيده شد. مشکيني تا پايان عمر (تير 86) بر دوره‌هاي مختلف مجلس خبرگان رهبري رياست کرد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم که مشکيني در سال‌هاي پاياني عمر خود رياست آن را هم برعهده داشت، در انتخابات هيات رئيسه خبرگان اول، مرحوم آيت‌الله احمد آذري‌قمي را نامزد کرده بود که در برابر 45 راي مشکيني، تنها موفق به کسب 13 راي شد. ديگر کانديداي رياست نيز آيت‌الله خزعلي بود که 6 راي به دست آورد. ‌هاشمي رفسنجاني نيز با کسب 38 راي توانست در برابر مرحوم آيت‌الله رباني املشي با 21 راي و آيت‌الله يوسف صانعي با 5 راي، پيروز شده و نايب رئيس خبرگان اول شود. ‌هاشمي تا سال 86 نايب رئيس خبرگان باقي ماند و پس از درگذشت آيت‌الله مشکيني به رياست اين مجلس برگزيده شد. حضرات آيات محمد مؤمن و حسن طاهري خرم آبادي نيز منشي هيات رئيسه شدند.
نظارت بر بيت امام
پيام امام خميني که در مراسم افتتاحيه قرائت شد، نکات مهمي داشت که بعدها تفسيرهايي از آن ارائه شد. در اين پيام آمده بود: «شما كه خود را پيروان اصحاب وحي و اولياي عظيم‌الشان مي‌دانيد و بحمدالله هستيد، خود را جز خدمتگزار به ملت‌هاي ستمديده ندانيد و بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس، چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره‌هاي صددرصد اسلامي و انقلابي، ممكن است خداي نخواسته، فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي، نظام را به انحراف كشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود! الله الله در تعجيل تصميم گيري خصوصا در امور مهم! و بايد بدانيد و مي‌دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست و به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد كه آن كمال انساني است و توجيه و پافشاري در امر خطا، نقص و از شيطان است. (صحيفه نور، جلد هجدهم، چاپ اول، صفحه ۴۴)
هاشمي رفسنجاني که پس از آيت‌الله علي خامنه اي، منتخب دوم مردم تهران در نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري بود، در خاطرات روز 25 تير 1362 درباره ادامه نخستين نشست اين مجلس در قم مي‌گويد: «قبل از جلسه در دفتر مدرسه فيضيه با جمعي از مدرسين، مذاكره كرديم. آقاي [محي الدين] حائري شيرازي، بخشي از مطالب پيام امام را ناظر به بيت آيت‌الله منتظري مي‌دانست و مي‌گفت به اين تذكر اهميت بدهيم. بعضي‌ها كلي مي‌دانستند. به هر حال متفق بودند كه براي اجراي اصل ۱۱۱ قانون اساسي، خبرگان بايد بيت رهبر را تحت نظارت بگيرد. با كمي تأخير، جلسه [مجلس] خبرگان شروع شد. اداره مجلس مشكل بود؛ آيين نامه ندارد و اعضا هم از علماي بزرگند و پر توقع. من به آقاي مشكيني براي اداره كمك كردم. » (آرامش و چالش، خاطرات سال 1362، ص 181)
انتخاب قائم مقام براي اولين و آخرين بار
زمزمه انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام‌خميني از سال 57 شنيده مي‌شد. صادق طباطبايي به ياد مي‌آورد که در اوايل سال 57، آيت‌الله بهشتي در ديداري که با امام موسي‌صدر در آلمان داشته است، از تصميم انقلابيون براي جانشيني آيت‌الله منتظري در صورت بروز حادثه‌اي براي امام خميني سخن گفته است. پس از درگذشت آيت‌الله طالقاني در 19 شهريور 58، احتمال جانشيني آقاي منتظري قوت بيشتري يافت و به تدريج به يک خواست عمومي بدل شد. خبرگان اول نيز از اين زمينه‌ها آگاه بود و دو عضو شاخص آن (حضرات آيات خامنه‌اي و‌هاشمي رفسنجاني) علاقه زيادي داشتند که استادشان را در قامت جانشين امام ببينند. ‌هاشمي در نخستين روزهاي آغاز به کار خبرگان اول، در ديداري که با آيت‌الله منتظري داشت از انتشار رساله توضيح المسايل آقاي منتظري به عنوان گامي مهم در جهت تثبيت مرجعيت و مقدمه‌چيني براي رهبري ايشان ياد مي‌کند. (خاطرات سال 62، ص 183)

باریک بین امام جمعه قزوین، انتخاب منتظری به جانشینی امام خمینی را افشا کرد
از سخنان ‌هاشمي پيداست که زمينه‌سازي براي انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام خميني به مدت‌ها پيش از آغاز به کار خبرگان بازمي‌گردد. با اين حال خبرگان اول، دو سال پس از تشکيلش تصميم گرفت مصوبه خود مبني بر انتخاب آيت‌الله منتظري به جانشيني امام را علني کند. ‌هاشمي رفسنجاني در صفحات 191 و 318 خاطرات سال 1364 خود، آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور وقت را پيشنهاد دهنده و نيز مهم ترين و جدي ترين مدافع انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام خميني دانسته است. ‌هادي باريک بين در خطبه‌هاي نماز جمعه دوم آذر 64 قزوين، خبر قائم مقامي آقاي منتظري را اعلام کرد. بعدها مشخص شد که امام خميني به دلايلي با اين مصوبه مخالف بوده ولي طبق منش هميشگي خود در برابر اقدام قانوني خبرگان سکوت کرده و دخالتي ننموده است. ‌هاشمي رفسنجاني در خاطراتش يکي از دلايل مخالفت امام را احتمال بروز اختلاف در حوزه علميه قم مي‌داند مساله‌اي که به وقوع پيوست و چند تن از علماي قم به مخالفت با قائم مقامي آيت‌الله منتظري برخاستند. (خاطرات سال 64‌هاشمي، ص 314(
انتخاب رهبر جديد
از برکناري آيت‌الله منتظري تا رحلت امام خميني حدود دو ماه طول کشيد. بيماري امام آنقدر ناگهاني بود که فرصت بحث درباره جانشين ايشان را در آن روزهاي حساس گرفته بود. نخستين ساعات يکشنبه 14 خرداد 1368، اعضاي مجلس خبرگان رهبري به تهران فراخوانده شدند تا ضمن مطلع شدن از خبر رحلت رهبر فقيد انقلاب، وصيت نامه ايشان را باز کرده و درباره انتخاب رهبر جديد گفت‌و‌گو کنند.
وصيت نامه امام به دليل عدم حضور مرحوم سيد احمد آقا خميني، از سوي آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور وقت قرائت شد، سپس مجلس خبرگان وارد شور درباره انتخاب رهبر جديد شد. بحث‌ها حول انتخاب شوراي رهبري متمرکز بود. اعضاي خبرگان رهبري تصميم گرفتند که نظر امام مبني بر جواز انتخاب رهبر از ميان مجتهدين غيرمرجع را لحاظ کنند و مراجع تقليد وقت نيز حاضر به پذيرش رهبري کشور نبودند. با اين حال آيت‌الله آذري قمي خواهان رهبري مرحوم آيت‌الله العظمي گلپايگاني بود و هنگام راي‌گيري نيز تعداد انگشت شماري به اين مرجع تقليد بزرگ معاصر راي دادند.
اما نقل قول چند نماينده خبرگان از امام، فضاي جلسه را دگرگون کرد و نگاه‌ها متوجه رئيس‌جمهور وقت شد. ‌هاشمي رفسنجاني عضو مؤثر و نايب رئيس خبرگان نيز تأييد کرد که امام خميني نسبت به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نظر مثبتي داشته است. با وجود مخالفت رئيس‌جمهور، راي‌گيري آغاز شد و اکثريت قاطع اعضا به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي راي مثبت دادند. عصر 14 خرداد در حالي که همه در شوک رحلت امام بودند، خبر انتخاب رهبر جديد توانست ثبات سياسي مطلوبي را به ارمغان آورد. خبرگان اول پس از اصلاح قانون اساسي بار ديگر بر راي‌گيري 14 خرداد صحه گذارد.
دور دوم انتخابات خبرگان رهبري در سال 69، در شرايطي برگزار شد که رد صلاحيت جمعي از اصلاح‌طلبان کنوني منجر به اعتراضات گسترده‌اي شد. همچنين آيت‌الله مصباح يزدي و مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين سيداحمدخميني از شاخص‌ترين چهره‌هايي بودند که وارد خبرگان دوم شدند. ترکيب خبرگان دوم به جز حذف برخي اصلاح طلبان کنوني، تفاوت چنداني با خبرگان اول نکرد.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

هزاران چرا

وقتی امروز در نماز جمعه تهران هدف حمله باتوم به دستان، موتورسواران، گاز اشک آور و فحاشی های رکیک برخی برادران قرار گرفتم، برای لحظاتی گمان کردم که در نماز جمعه مسجدالاقصی شرکت کرده ام! باورم نمی شد که به خاطر شرکت در نماز جمعه ای که امامش رییس مجلس خبرگان رهبری، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و امام جمعه سی ساله تهران است، هدف حمله قرار بگیرم و زخمی شوم! اگر کمک مردم نبود شاید لحظه ای که از دست باتوم به دستان فرار می کردم و زمین خوردم، زیر موتور  تریل برادران مانده بودم! کسی موتور سوار را هل داد و عقب زد تا مرا نجات دهد. بعد هم که لطف کردند و گاز اشک آور زدند تا دیگر هوس شرکت در نماز جمعه نکنم!

من در نخستین نماز جمعه ای که هاشمی پس از شکستش در انتخابات سوم تیر 84 خواند بودم. اما جمعیت به قدری کم بود که دلم برای هاشمی بیشتر سوخت! اما جمعیتی که امروز دیدم در نوع خود قابل توجه بود و نادیده گرفتن آن، خطایی بس بزرگ تر از خطاهای دیگر حضرات است. نخستین بار که جمعیت به شعار دادن پرداخت، حدود ساعت یازده و نیم بود. سعید حدادیان در حال مداحی بود و در اواسط مداحی، به رسم معمول مداحان گفت:« ناله بزنید یا حسین!» به ناگه صدها هزار نفر از مردم فریاد زدند:« یا حسین! میرحسین!» و این شعار دادن تا دو ساعت ادامه داشت و هنگام شروع خطبه ها قطع شد.

نمی دانم اگر برخورد شدید امروز را شکل نمی دادند، چه اتفاق خاصی می افتاد؟ مگر نه اینکه مردم پس از نماز پراکنده شدند و تنها راه پیمایی های پراکنده ای در مناطق دیگر شهر شکل گرفت؟ آیا می ارزید که به خاطر کوتوله هایی چون مشایی و زریبافان و بذرپاش، برای نخستین بار نمازگزاران جمعه تهران را با باتوم و گاز اشک آور و فحاشی سرکوب کنیم؟! آیا می توانند با نشان دادن دختران بدحجابی که امروز در اطراف دانشگاه بودند منکر این شوند که آنهایند که همین دختران هم میهن را از آمدن به چنین مکان هایی ناامید کرده اند؟ چرا فقط فکر می کنند که همه باید مثل آنها باشند؟ چرا همیشه در فکر دفعند نه جذب؟!

چرا برادران ما استاد فرصت سوزی اند؟ چرا فقط بلدند که جلوی پای خود را ببینند؟ چرا باید به دست نوجوانان شانزده هفده ساله ای که هنوز ریش در نیاورده اند، باتوم بدهند تا تخم تشتت و جدایی را بکارند؟ چرا حتی قادر به درک منافع خود نیز نیستند؟! و هزاران چرای دیگر ...

 

مرتبط با همین نوشته:

همین نوشته در بالاترین


گاز اشک آور ... از مستحبات جدید نماز جمعه

امروز، تهران، نماز جمعه

خاطراتی از نماز جمعه با طعم گاز اشک آور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

دفاع از اسلام ایرانی در دیار فرنگ

اگرچه اعزام روحانيون مبلغ در تاريخ مرجعيت شيعه سابقه داشته است، اما آيت‌الله‌العظمي بروجردي را بايد نخستين مرجع تقليدي دانست که به صورت سازمان يافته در دوران معاصر اقدام به فرستادن روحانيون و مجتهدين برجسته به آمريکا و اروپا کرد. در واقع بايد آيت‌الله بروجردي را نخستين مرجع تقليد مدرن شيعه دانست که ساختار و سازمان مرجعيت را متحول و مستحکم کرد.
مرحوم حجت‌‌الاسلام علي دواني در كتاب «زندگاني آيت‌الله بروجردي» نوشته است: «يکي از کارهاي موثر و تاريخي آيت‌الله فقيد، اعزام مبلغ به کشورهاي اروپايي و آمريکايي و آفريقايي بود که در تمام ادوار تاريخ مراجع تقليد شيعه سابقه نداشته است. از طرف مرحوم آيت‌الله اصفهاني کساني به هندوستان و زنگبار و مسقط مي‌رفتند ولي بسيار محدود و اثر تبليغي آن ناچيز بود.» (ص 252)
مهاجران به اروپا
آيت‌الله بروجردي دو نفر از علماي حوزه علميه قم را به عنوان نماينده خود راهي آلمان و آمريکا کرد. البته همان زمان پيشنهاد عزيمت به ايتاليا به امام موسي صدر داده شد که محقق نشد و او پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي و بنا به وصيت مرحوم آيت‌الله سيد عبدالحسين شرف‌الدين به لبنان رفت. نماينده آيت‌الله بروجردي در آلمان، مرحوم حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين محمد محققي‌لاهيجاني از علما و استادان حوزه علميه قم بود که مدتي نيز در يزد اقامت داشت. وي که به دو زبان انگليسي و آلماني تسلط داشت، توانست سال‌ها در ‌هامبورگ به فعاليت تبليغي بپردازد و مسجد امام علي‌(ع) را که مرکز اسلامي اين شهر شد، بنيان نهاد.
مرحوم محققي در اين باره نوشته است: «خانه مسکوني حقير و عائله‌ام به امر حضرت آيت‌الله فقيد به وسيله بعضي از نيکوکاران ‌هامبورگ با پرداخت حدود 15 هزار مارک سرقفلي تهيه شد. وسايل زندگي‌ام همه از وجوه مرحمتي حضرتش آماده است. اين خانه که به نام «محل جمعيت اسلامي» ناميده مي‌شد مرکز و کانون تبليغات ما محسوب مي‌شود.» (زندگاني آيت‌الله بروجردي، نوشته مرحوم علي دواني، ص 254) در سايت اين مرکز هم آمده است: «در سال 1332 هجري شمسي برابر با 1953 ميلادي در جلسه‌اي كه با حضور جمعي از ايرانيان مقيم ‌هامبورگ در هتل آتلانتيك اين شهر برگزار گرديد گفت‌وگويي پيرامون لزوم تشكيل مركزي اسلامي و بناي مسجدي براي ايرانيان مقيم اين شهر انجام گرفت. اين پيشنهاد با استقبال حاضران روبه‌رو شد و قرار شد دايره فعاليت اين مركز و مسجد تنها به ايرانيان محدود نگردد و مركزي براي همه مسلمانان شهر ‌هامبورگ تاسيس شود. نامه‌اي از جانب اين جمع به مرجع تقليد وقت آيت‌الله بروجردي ارسال شد و در آن پيشنهاد تاسيس مسجدي جهت انجام عبادات و برگزاري جلسات ديني براي مسلمانان با ايشان مطرح گرديد. مرحوم آيت‌الله بروجردي طي نامه‌اي موافقتشان با اين پيشنهاد را اعلام نمودند و مبلغ 10 هزار تومان نيز به‌عنوان نخستين رقم مالي براي انجام اين كار حواله كردند... در سال 1334 مرحوم حجت‌الاسلام آقاي محمد محققي به‌عنوان نماينده آيت‌الله بروجردي و امام مسجد آغاز به كار كرد.»
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين محققي علاوه بر جلساتي که براي ايرانيان مقيم آلمان برگزار مي‌کرد، جلساتي هم براي آلماني‌ها داشت و به گزارش خودش توانست صدها نفر را مسلمان کند. (همان، ص 255) محققي که در سال 1289 شمسي در شهرستان لاهيجان متولد شده بود، پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي در شهر رشت، براي ادامه تحصيل عازم تهران شد و ضمن ادامه تحصيل علوم جديد در مدرسه كمال‌الملك و دارالفنون، با زبان فرانسه و روسي آشنا و در مدرسه مروي تهران مقدمات ادبيات عرب را نيز به پايان رساند. مرحوم محققي براي ادامه تحصيل، به مشهد عزيمت كرد و در آنجا به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي در همين ايام در مشهد رياضيات تدريس مي‌كرد كه سپس عازم قم شد و سطوح عالي علوم ديني را در قم آموخت و همزمان در اين شهر علم هيئت، فيزيك و ساير علوم طبيعي را براي طلاب علاقه‌مند تدريس مي‌كرد. وي در سال 1348 شمسي در سن 59 سالگي در قم درگذشت.
در سال 1343 پس از بازگشت مرحوم محققي، بزرگان حوزه علميه قم که پس از درگذشت آيت‌الله‌العظمي بروجردي توليت حوزه را بر عهده گرفته بودند، روحانيون جوان و خوشفکر ديگري را به آلمان فرستادند تا امور ديني ‌هامبورگ را اداره کنند. مرحوم آيت‌الله دکتر محمد حسيني بهشتي نخستين و در واقع بارزترين چهره‌اي بود که پس از محققي سال‌ها در اين شهر حضور موثري داشت. بهشتي که از روحانيون شاخص حوزه علميه قم و دانش‌آموخته دانشگاه هم بود، توانست علاوه بر تکميل بناي مسجد، مرکز اسلامي مهمي نيز پايه‌گذاري کند. مرکز اسلامي ‌هامبورگ 19 بهمن 1344 آغاز به کار کرد. بهشتي علاوه بر هدايت فکري مرکز اسلامي ‌هامبورگ، عملا به يکي از پشتيبانان مهم مبارزات انقلابيون ايراني در اروپا بدل شده بود. در دوران حضور وي در آلمان، بسياري از فعالان دانشجويي تحت راهنمايي‌هاي وي به فعاليت مي‌پرداختند. وي به دليل آنکه منصوب مراجع شيعه بود، ارتباط تنگاتنگي با آنان داشت و مي‌توانست حلقه اتصال مهمي بين مبارزين و مراجع باشد. نظارت عاليه بر مسجد و مرکز اسلامي ‌هامبورگ تا سال 60 (ترور آيت‌الله بهشتي در مقر حزب جمهوري اسلامي) بر عهده بهشتي بود و او پس از بازگشت به ايران در سال 1349 دو نفر از روحانيون مورد قبولش را به عنوان مسوول اين مرکز منصوب كرد. ابتدا حجت‌‌الاسلام دکتر محمد مجتهد شبستري عهده‌دار امر شد.وي که از دوران تاسيس مدرسه حقاني قم با بهشتي آشنا بود، مدتي نيز مديريت مدرسه حقاني را بر عهده داشت. او از سال 48 به دعوت بهشتي به ‌هامبورگ رفت و معاونت بهشتي را به عهده گرفته بود. يک سال بعد که بهشتي به ايران بازگشت، مجتهد شبستري حدود هشت سال امامت مسجد امام علي و سرپرستي مرکز اسلامي ‌هامبورگ را عهده‌دار شد و توانست امور عمراني و فعاليت‌هاي فرهنگي اين دو نهاد را تداوم بخشد. حضور موثر مجتهد شبستري در مهد فلسفه غرب تاثيرات بنياديني بر انديشه وي گذاشت و سال‌ها بعد او را به عنوان يکي از نوانديشان برجسته و خبرساز ايران مطرح کرد.
چند ماه پس از بازگشت مجتهد شبستري به ايران، آيت‌الله بهشتي به مراجع تقليد پيشنهاد داد که حجت‌الاسلام سيد محمد خاتمي جانشين مجتهد شبستري شود. خاتمي در سال 57 عازم ‌هامبورگ شد. خاتمي از سال 57 تا 59 به فعاليت‌هاي موثر فرهنگي در ‌هامبورگ مشغول بود. پس از بازگشت خاتمي به ايران و به پيشنهاد آيت‌الله بهشتي، حجت‌الاسلام محمد مقدم از اعضاي کنوني مجمع روحانيون مبارز ايران به مدت 12 سال جانشين سيد محمد خاتمي شد. پس او نيز روحانيون اصولگرايي چون محمد باقر انصاري، حسيني‌نسب، عباس قائم مقامي و دکتر رضا رمضاني مرکز اسلامي ‌هامبورگ را اداره کرده‌اند. وجه مشترک اين چند روحاني، تعلق فکري آنها به جريانات ميانه‌رو و معتدل اصولگراست. در حالي که پيش از آنان روحانيون اصلاح‌طلبي همچون مجتهد شبستري، خاتمي و مقدم به مدت دو دهه اين مرکز را سرپرستي کرده بودند. تعيين سرپرست اين مرکز که تا زمان حيات آيت‌الله بهشتي بر عهده مراجع تقليد بود، اکنون به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي محول شده که عهده‌دار امر تبليغ در کشورهاي خارجي است و زير نظر رهبري فعاليت مي‌كند.
مهاجران به آمريکا
آيت‌الله‌العظمي بروجردي علاوه بر اعزام مرحوم محققي به آلمان، فرزند موسس حوزه علميه قم را نيز روانه آمريکا کرد. مرحوم آيت‌الله مهدي حائري‌يزدي در واپسين ماه‌هاي حيات آيت‌الله بروجردي عازم واشنگتن شد تا به عنوان يک مجتهد و استاد برجسته دانشگاه تهران، فعاليت‌هاي فرهنگي خود را در قلب سياسي و تجاري دنيا آغاز کند. او علاوه بر تبليغ ديني به تکميل آموخته‌هاي فلسفي‌اش در دانشگاه‌هاي مهم آمريکا و کانادا نيز پرداخت و به عنوان يکي از مهم‌ترين علما و فلاسفه ايراني در آنجا سال‌ها مشغول تدريس و تبليغ شد.
آيت‌الله دکتر مهدي حائري‌يزدي به دليل آشنايي ديرينه‌اش با امام خميني و حضور طولاني‌مدت در درس ايشان در قم، پس از پيروزي انقلاب سرپرستي سفارت ايران در واشنگتن را عهده‌دار شد. اما همکاري او با حکومت جديد ديري نپاييد و به دليل بروز برخي اختلافات، به فعاليت‌هاي دانشگاهي در غرب اکتفا کرد و سرانجام در 18 تير 1378 در تهران درگذشت.
با اين حال مرحوم آيت‌الله دکتر مهدي حائري يزدي به عنوان مجتهدي متنفذ و مقبول، راهي را براي روحانيون ايراني باز کرد تا در مراکز علمي آمريکا و کانادا به تدريس و پژوهش بپردازند. حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي از اين چهره‌هاي اثرگذار است که پس از طي تحصيلات حوزوي در محضر مراجع بزرگ قم راهي آمريکا شد و سال‌هاست که در‌ هاروارد و ديگر مراکز علمي پژوهشي در حوزه دين‌شناسي شهرت فراواني يافته است. انتشار ترجمه کتاب «مکتب در فرآيند تکامل» وي، دو سال پيش موجي از واکنش‌ها را در پي داشت.
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين دکتر محسن کديور نيز سمبل نسل جديد روحانيون و مجتهديني است که در سال‌هاي اخير راهي غرب شده و به تدريس و تحقيق در دانشگاه‌هاي آمريکا پرداخته‌اند. همچنين مجتهديني چون آيت‌الله سيد مصطفي محقق داماد (خواهر‌زاده مهدي حائري يزدي) نيز بوده‌اند که در غرب به تکميل تحصيلات آکادميک خود پرداخته‌اند. محقق داماد دکتراي حقوق خود را از بلژيک گرفته است.
آمريكا رفتگان ضدآمريكايي
اما تنها روحانيون نزديک به طيف اصلاح طلبان نيستند که در غرب به تحصيل، تدريس، تحقيق و تبليغ مشغول شده‌اند. در دو دهه گذشته طيفي از شاگردان آيت‌الله مصباح يزدي و دانش‌آموختگان موسسه وابسته به وي (موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني قم) به آمريکا و کانادا رفته و به تکميل تحصيلات خود در حوزه‌هايي چون فلسفه، کلام و روانشناسي پرداخته‌اند. مشهورترين چهره اين طيف را بايد حجت‌الاسلام دکتر مرتضي آقاتهراني نماينده کنوني تهران در مجلس و از چهره‌هاي مهم حامي دولت دانست که تا پيش از عزيمت به غرب، استاد اخلاق طيفي از طلاب حزب‌اللهي مدرسه معصوميه قم بود. او در ميانه دهه 70 به آمريکا رفت تا دکتراي خود را در رشته فلسفه اخذ کند. او در سال‌هاي تحصيل، به اقامه نماز جمعه در يکي از مساجد نيويورک مي‌پرداخت و مسووليت‌هاي تبليغي و فرهنگي نيز به وي محول شده بود. او پس از بازگشت به ايران، درس اخلاق و سخنراني‌هاي خود را از سر گرفت و با روي کار آمدن احمدي‌نژاد تا استاد اخلاق کابينه ارتقا يافت.
علاوه بر آقاتهراني چهره‌هاي ديگر موسسه وابسته به آيت‌الله مصباح همچون ناصر سقاي بي‌ريا (مشاور محمود احمدي‌نژاد در امور روحانيت)، احمد رهنمايي، شاملي، زارعان، محمدرضا حجازي و... در دانشگاه مک گيل کانادا تحصيل کردند. اگرچه وجهه و پيشينه حوزوي شاگردان فرنگ رفته آيت‌الله مصباح به اندازه کساني چون حائري يزدي، محقق داماد، محسن کديور و مدرسي طباطبايي نيست، اما به دليل نزديکي فکري و سياسي آنان به دولت نهم، اين جريان از اثرگذاري ويژه‌اي در قدرت سياسي در ايران برخوردار شده و توانسته به نبض مديريتي حوزه هم نزديك شود.

حاصل حضور روحانيون در مجامع علمي غرب، يک مجموعه به هم پيوسته نيست. در ميان آنها کساني هستند که از سکولاريسم دفاع مي‌کنند و از روشنفکران مطرح کشور محسوب مي‌شوند. همچنين کساني در اين مجموعه هستند که امروز از مدافعان و تئوري‌پردازان اصلي دولت احمدي‌نژاد به حساب مي‌آيند. به نظر مي‌رسد که زمينه‌هاي پيشيني اين روحانيون در غرب نه تنها دچار خدشه‌هاي بنيادين نشده، بلکه آنها صرفا با حضور در دانشگاه‌هاي اروپا و آمريکا بر وسعت اطلاعات و معلومات خود افزوده‌اند.
از همين روست که امروزه نيز بسياري از مراجع تقليد شيعه از اعزام مبلغ روحاني به غرب نمي‌هراسند. روحانيون نزديک به آيت‌الله‌العظمي سيستاني از اين جمله‌اند که فعاليت‌هاي موثري در اروپا و آمريکا دارند.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

درباره باطن پلید من!

چندی است که بعضی جاها می خوانم و می شنوم که می گویند نویسنده تورجان، در هفته های پس از انتخابات، باطن پلید خود را آشکار کرده و رسماً به حمایت از نامزد مورد علاقه اش میرحسین موسوی به پا خواسته است. باید به عرض این دوستان برسانم که من در ایام انتخابات با وجود فشارهایی که بود، تصمیم جدی داشتم که از حمایت علنی از میرحسین بپرهیزم. دلیلش را هم در پاسخ یکی از کامنت ها خدمت دوستان گفتم.

من به دلیل تعلق به دو قشر روحانیت و خانواده شهدا از هرگونه ورود به نزاع های انتخاباتی پرهیز دارم. معتقدم که نباید پشتوانه معنوی این دو قشر را برای جدال های انتخاباتی هزینه کرد. این به زیان کشور است. از همین رو با عملکرد هر دو جناح در این دو مسأله مخالف بوده ام. با حمایت نهادها و شخصیت های روحانی و حوزوی از کاندیدای خاص مخالف بوده ام. از هزینه کردن  خانواده شهدا در ایام انتخابات بیزار بوده ام و با وجود علاقه دیرینه ای که به میرحسین داشته و دارم، کوچک ترین حرکتی در دفاع از وی نکردم و به قول دوستان مذکور، باطن پلید خود را پنهان نگه داشتم!

درباره احمدی نژاد هم حرف های زیادی دارم که پس از فروکش کردن شرایط کنونی خواهم گفت. این را هم بگویم که دیروز پس از مدت ها بی خبری از محمد رضا یزدان پناه عزیز شنیدم که او را هم به خیل بازداشتی ها ملحق کرده اند. آخرین باری که با هم حرف زدیم، هر دو معتقد بودیم که ظاهراً دوستان حاکم قصد دارند نگذارند دیگر کسی هوس گرم کردن تنور انتخابات به سرش بزند! فقط می ترسم که با تداوم اوضاع کنونی، آقایان سراغ دوستان خود هم بروند و هم جناحی ها و هم حزبی های خود را هم بگیرند. ظاهراً عنان از کف داده اند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:43  توسط علی اشرف فتحی  | 

پیشوای هویت گرایان شیعی

علامه عبدالحسین امینی

شايد کمتر کسي است که به مطالعات مذهبي علاقه داشته باشد و نام کتاب مشهور «الغدير» را نشنيده باشد. کتابي که مي‌خواهد با بهره گيري از منابع اهل سنت، حقانيت تشيع را اثبات کند. خالق اين اثر را هم بسياري مي‌شناسند؛ علامه اميني که نويسنده آثار متعدد فقهي، تفسيري، تاريخي و کلامي است، از اثرگذارترين علماي معاصر شيعه است. شناخت او از اين جهت مهم است که وي از منتقدان جدي باورهاي اعتقادي و تاريخي اهل سنت بود و در اين راه توانست گامي فراتر از پيشينيان خود نهد و دلايل حاميان حقانيت تشيع و ناسازگاري کلامي – تاريخي باورهاي اهل سنت را ارتقا بخشد. همچنين وي از مهم‌ترين مخالفان نظريه «تقريب مذاهب اسلامي» بود و آن را غيرعملي مي‌دانست.
مشوق نواب صفوي
عبدالحسين اميني فرزند يکي از روحانيون خوشنام تبريزي به نام شيخ احمد اميني تبريزي و متولد سال 1281 خورشيدي در شهر تبريز است. اگرچه طبق برخي اقوال، اميني در روستاي سردها از توابع شهر سراب استان آذربايجان شرقي به دنيا آمده است اما به نظر مي‌رسد که اين روستا زادگاه پدر و پدربزرگ اميني بوده و شيخ احمد اميني سال‌ها پيش از تولد اميني پسر در تبريز سکني گزيده بود.
عبدالحسين تحصيلات مقدماتي‌اش را نزد پدر و چند نفر از علماي تبريز همچون مرحوم آيت‌الله سيدمحمد مولانا و آيت‌الله سيدمرتضي خسروشاهي گذراند و در سن 16 سالگي راهي نجف شد تا در مهم‌ترين مرکز علمي تشيع به تحصيلات عاليه حوزوي بپردازد. در نجف نيز پاي درس علماي برجسته‌اي چون ميرزاي نائيني، آقاسيدابوالحسن اصفهاني، شيخ‌محمدحسين آل كاشف الغطا و شيخ محمدحسين غروي اصفهاني (كمپاني) نشست و پس از حضور در دروس خارج فقه و اصول حوزه نجف، به درجه اجتهاد رسيد. مراجع مشهوري همچون آقاسيدابوالحسن اصفهاني، ميرزاي نائيني، حاج‌شيخ عبدالکريم حائري يزدي و شيخ محمد حسين کمپاني به وي اجازه اجتهاد داده اند.
او در سن 32 سالگي به تبريز بازگشت و مدت کوتاهي در آنجا ماند. گفته مي‌شود که وي در اين مدت به مشاغل صنفي مي‌پرداخته و تفسير سوره «فاتحه الکتاب» را نيز در همين دوره نوشته است. اقامت اميني در زادگاهش ديري نپاييد و علاقه به فضاي علمي و اجتماعي نجف او را بار ديگر به عراق کشاند. اين بار اميني در نجف ماندگار شد و شروع به پژوهش و کندوکاو در زمينه‌هاي گوناگون مذهبي کرد. علاقه وافر وي به مطالعه و فيش‌برداري از کتاب‌ها و نسخه‌هاي قديمي در نجف شهرت داشت. او شب‌ها نيز در کتابخانه‌هاي نجف مي‌ماند تا کتاب‌هاي خطي و ذي قيمت را بخواند و در مسير پژوهش‌هاي خود به کار گيرد. آنگونه که خود در اين باره گفته است:«خدا مي‌داند چقدر زحمت كشيده‌ام تا مطالب اين كتاب‌ها را درآورده‌ام. آن وقت‌ها، در نجف نه پنكه بود و نه وسايل سردكننده ديگر. در آن شرايط سخت، من هر روز براي مطالعه به حسينيه شوشتري‌ها مي‌رفتم كه تعدادي كتب ارزشمند كهن در آن يافت مي‌شد. زماني كه كتابخانه تعطيل مي‌شد به كتابدار مي‌گفتم: مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو مي‌خواهي بروي، برو، ولي اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درب حسينيه را مي‌بست و مي‌رفت و مرا در كتابخانه تنها مي‌گذاشت و من ساعت‌هاي دراز روي كتاب‌ها مي‌افتادم و مطالعه مي‌كردم و يادداشت برمي‌داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به‌كلي از گذشت زمان غافل مي‌ساخت و تنها زماني به خود مي‌آمدم كه مي‌ديدم قالي‌اي كه روي آن نشسته‌ام (از ريزش مداوم عرق) كاملا خيس شده و بدنم (همچون بيمار تب زده) از گرماي شديد فضاي بسته كتابخانه، يك پارچه آتش مي‌نمايد!...»
علامه اميني در مسير تحقيقات خود علاوه بر بهره گيري از منابع مختلف موجود در شهرهاي ايران و عراق، به شهرهاي مختلف عربستان، هند، سوريه، مصر، مراکش و پاکستان نيز رفت تا جامعيت و فراگيري پژوهش‌هاي خود را تقويت کند. تلاش 40ساله اميني به شکل گيري کتاب مهم «الغدير» منجر شد. اميني گفته است که براي تدوين الغدير، 10 هزار کتاب را از باي بسم‌الله تا تاي تمت خوانده‌و به صد هزار کتاب مراجعه مکرر داشته است. (به نقل از نشريه ساليانه کتابخانه اميرالمومنين شماره ۱، سال ۱۳۷۳، صفحه ۲۸)
اميني پيش از «الغدير»، کتاب «شهداء‌الفضيله» را نوشت که در آن زندگي علمي، سياسي و اجتماعي صد نفر از علماي شهيد شيعه مورد بررسي قرار گرفته است. اين کتاب را مي‌توان نشان دهنده اهتمام به مبارزه سياسي و فکري در قاموس فکري اميني دانست. اما باورهاي سياسي اميني که محوريت اعتقادي داشت، به نگارش اين کتاب محدود نبود. او از مشوقان جدي نواب صفوي در راستاي ترور کسروي بود. نواب صفوي که در سال‌هاي نخست دهه 20 خورشيدي در حال تحصيل دروس مقدماتي حوزه در نجف بود، از هجمه کسروي به برخي عقايد شيعه ناخشنود و خشمگين شده و در جست‌وجوي راهي براي جلوگيري از اقدامات کسروي بود. اميني که در آن سال‌ها از روحانيون مشهور نجف بود، مورد علاقه شديد نواب صفوي قرار گرفت. به گفته مرحوم حجت‌الاسلام علي دواني، نواب در نجف بيش از همه به اميني ارادت داشت. دواني گفته است که اقامت نواب در يکي از حجره‌هاي مدرسه قوام سبب آشنايي نواب با اميني شده بود. اميني در طبقه بالاي اين مدرسه، کتابخانه‌اي داير کرده و طبق عادت هميشگي‌اش در آنجا مشغول پژوهش درباره «الغدير» بود. نواب به خانه اميني هم مي‌رفت و باورهاي ديني خود را مديون اميني مي‌دانست. دواني از مرحوم شيخ محمدرضا نيکنام عضو فدائيان اسلام نقل کرده است:«در يكي از روزها عده‌اي از علما در منزل مرحوم آيت‌الله اميني جمع شدند و راجع به كسروي صحبت كردند و نظريه آنان ارتداد چنين كسي بود. شهيد نواب صفوي مي‌فرمود كه من در آنجا بودم و سخنان علما را استماع مي‌كردم. در پايان سخنان آنها برخاسته و به ايران حركت كردم.» (نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 196)
اميني در اواخر عمرش که شاهد آغاز نهضت امام خميني بود، به همراهي با اين جنبش پرداخت و به گفته محمدرضا حکيمي، امام خميني را با عنوان ذخيره الهي در بين شيعيان (ذخيره‌الله في الشيعه) ياد مي‌کرد. در اسناد ساواک نيز به تلگراف‌هاي بسيار اميني در حمايت از شخص امام در سال‌هاي تبعيد به عراق و جلب توجه نهادهاي بين‌المللي اشاره شده است. (شيخ حسين لنكراني به روايت اسناد ساواك، ص 322)
مخالف تقريب مذاهب اسلامي
به همان ميزان که اميني خواهان اثبات حقانيت تشيع بود و بيشترين سال‌هاي عمر و انرژي‌اش را مصروف اين امر کرد، با مساله تقريب و نزديکي ميان شيعه و سني ميانه خوبي نداشت و آن را غيرعملي و نادرست مي‌دانست. مساله تقريب مذاهب اسلامي از زمان آيت‌الله العظمي بروجردي از سوي ايشان رسميت يافت و روابط حسنه‌اي با شيخ الازهر برقرار شد.
اما از همان زمان ميان علماي شيعه و سني، مخالفان مهمي در برابر بحث تقريب وجود داشته و دارد. آنها تقريب را به معناي عقب‌نشيني از اصول مذهبي خود تفسير کرده و به زيان اعتقادات خود مي‌دانند. حجت‌الاسلام و المسلمين ابوذر بيدار از روحانيون مبارز دوران پيش از انقلاب که از مدافعان تقريب بوده است، درباره ملاقات خود با مرحوم عبدالحسين اميني در خانه مرحوم آيت‌الله سيد محمود طالقاني چنين مي‌گويد: «من نمي‌دانستم علامه اميني با قضيه تقريب مذاهب ميانه‌اي ندارد و به آقاي طالقاني عرض کردم که «رساله الاسلام» هم برايم مي‌آيد. تا اسم آن را بردم ديدم آقاي اميني يک جوري شد و دو زانو نشست. مثل اينکه بخواهد به من اعتراضي بکند. بعد گفتم که آقاي شيخ محمد مدني و آقاي شيخ محمدتقي قمي هر دو براي من نامه داده‌اند و قرار است از «مختصر النافع» و «شرايع الاسلام» براي من بفرستند. آقاي طالقاني فرمود که آقاي شيخ محمدتقي آدم فاضلي است. ولي در عين حال ديدم که آقاي طالقاني خيلي رعايت آقاي اميني را مي‌کرد و احتياط مي‌کرد. من گفتم اخيرا جزوه‌اي از انجمن قلم مصر به دست من رسيده که موضوع آن درباره خلافت و امامت است...در آنجا نوشته که مساله خلافت و امامت مساله بسيار مهمي است، ولي نبايد در دنياي فعلي که مسلمين اين همه دشمن دارند، باعث اختلاف بين آنها شود. هم اهل سنت و هم شيعه‌ها خلافت را قبول دارند... تا اين را گفتم، چشمتان روز بد نبيند! آقاي اميني دو زانو نشست و مثل اينکه نه من هستم و نه آقاي طالقاني، گفت:آقاي بيدار! شما کجايي هستي؟ گفتم: اردبيلي هستم. گفت: «همشهري! تقريب؟! الان بين ما و آنها تقريب غيرممکن است... شما به اين نوشته‌ها خيلي بها ندهيد!» (ماهنامه شاهد ياران، شماره 22، شهريور 86، ص 26) به گفته حجت‌الاسلام بيدار، علامه اميني بيش از آنکه به تقريب معتقد باشد، باور داشت که با دفاع از عقايد شيعه مي‌توانيم سني‌ها را قانع کنيم. از همين رو بود که او عمر خود را در همين راه گذاشت و «الغدير» را آفريد.
علامه اميني در ماه‌هاي پاياني عمر خود به دليل سال‌ها تلاش شبانه‌روزي و فشار کاري بالا، زمين‌گير شد و توان جسمي‌اش روز به روز کمتر شد. سرانجام پس از 68 سال عمر، روز جمعه 12 تير ماه 1349شمسي مصادف با 28 ربيع‌الثاني 1390 قمري در تهران درگذشت و پيکرش فرداي آن روز از خيابان شاپور تا سه راه بوذر جمهري و از آنجا تا مسجد ارك تشييع شد. سپس به عراق برده شد و بنا به وصيت خودش، در كتابخانه اميرالمؤمنين علي (ع) شهر نجف ـ كه خود باني آن بود ـ به خاك سپرده شد.


توضيح‌المسائلم «الغدير» است

در واقع شايد بتوان كتاب «الغدير» را مهم‌ترين تلاش عالمان هويت‌گراي شيعي در مسير دفاع از حقانيت اعتقادي و حتي اصالت وجودي خود تعبير کرد. مرحوم آيت‌الله علامه عبدالحسين اميني حدود 40 سال از عمر 68 ساله خود را صرف تدوين اين مجموعه گرانبها و مستدل کرد. در حالي که اميني از نظر فقهي نيز مرتبت علمي قابل قبولي در نجف داشت و برخي وي را تشويق مي‌كردند که به سنت معمول فقيهان به جاي نگارش الغدير، به نوشتن رساله عمليه (توضيح المسائل) بپردازد، اميني در پاسخ مي‌گفته که رساله من، توضيح المسائل من و برنامه من همين كتاب الغدير است. (يادنامه علامه اميني، ص 5) اميني سال‌ها در کشورهاي مختلف مشغول جمع‌آوري اطلاعات و داده‌ها درباره اين کتاب بود و عاشقانه پژوهش مي‌کرد. به گفته آيت‌الله خزعلي، زماني كه از سفر علمي و تحقيقي چندماهه‌اش به هندوستان بازگشت، از وي پرسيدند هنگام اقامتتان در هند، با گرماي آن كشور چه مي‌كرديد؟ اندکي تا‌مل كرد و سپس گفت: عجب، اصلا متوجه گرماي آنجا نشدم! امکانات اندک آن روزگار سبب مي‌شد که اميني ساعت‌ها در کتابخانه بماند و کتاب‌ها را نسخه‌برداري کند. تمام تلاش وي بر اين بود با بهره‌گيري از منابع مهم اهل سنت، حقانيت واقعه غدير خم و جانشيني امام علي را اثبات کند. کتاب وي اکنون به دايره‌المعارفي ارزشمند و معتبر در راستاي اثبات مهم‌ترين مولفه اعتقادي شيعه بدل شده است. در دانشنامه آزاد اينترنتي ويکي پديا درباره کتاب الغدير چنين نوشته‌اند:« الغدير نام کتابي است به قلم علامه اميني در ۲۰ جلد به زبان عربي که تاکنون ۱۱ جلد آن به زبان فارسي ترجمه شده است. موضوع عمده کتاب، واقعه غدير خم به روايت اهل تسنن است. نويسنده در اين کتاب به ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعين پيامبر که حديث غدير را رويات کرده‌اند اشاره مي‌کند. آنگاه ۳۶۰ نفر از راويان حديث غدير از قرن دوم تا چهاردهم را برمي‌شمارد. در پايان هم اشعار شاعران مختلف را درباره اين موضوع ذکر مي‌کند. نويسنده براي تدوين اين کتاب به کتابخانه‌هاي کشورهاي مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهاي ديگر دنيا مسافرت کرد.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی
شکافی میان روحانیون شیعی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 7:35  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم به نام پدر

پدرم شهید محمد رضا فتحی نفر اول از سمت راست

باز هم روز پدر رسید و من مثل همه این بیست و چند سالی که "بی پدری" را لمس کرده ام، تنها دلخوشی ام می تواند نگاه کردن به عکس هایی باشد که در همه این سال ها برایم نقش پدر را بازی کرده اند.

دیشب دوستی در فرندفیدش نوشت:« یه دعا هم بکنیم واسه دل اونایی که پدر ندارن و امشب بغض دارن.» و من هم پاسخش دادم که متأسفانه من بغضی ندارم! چون خوب شد رفت و این روزها را ندید. روزهایی که همرزمان و همسنگران دیروزش  که در کنار هم برای نجات میهن و آسایش مردم با اجنبی و مزدورانش می جنگیدند، امروز هم از قضا برای همان دو دلیل در برابر هم صف آرایی کرده اند!

درباره پدرم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 9:13  توسط علی اشرف فتحی  | 

برای سعید حجاریان

سعید حجاریان

نخستین ملاقات و گفتگوی من با سعید حجاریان به بهمن سال 84 برمی گردد. به لطف حاج حسن آقای خمینی توانستم وقت گفتگو بگیرم و همراه با مرتضی در ساختمان مشاوران رییس جمهور به دیدنش بروم. وارد اتاق که شدیم به زحمت از جایش به پاخواست و احترام فوق العاده اش به ما تا پایان گفتگوی دوساعته مرا در حیرت فروبرد. با وجود دشواری فراوان سخن گفتن برای او، هیچ گاه خواهان پایان گفتگو نشد و خودم مجبور شدم که برای رعایت حالش همه سؤالاتم را نپرسم. در ابتدا به شوخی گفتم که مگر شما مشاور آقای احمدی نژادید که در ساختمان مشاوران ایشان اقامت دارید؟! با لبخندی پاسخ داد که قرار است به زودی به دفتر جبهه مشارکت اسباب کشی کند.

اطلاعات و تحلیل های خارق العاده ای از اوضاع حوزه علمیه قم و اندیشه های رایج در آن داشت و آگاهی او از جزئی ترین مسایل حوزه برایم جالب بود. درباره هر چیزی که می پرسیدی حرفی برای گفتن داشت و به وضوح می شد فهمید که تا چه حد واقع بین و منطقی می اندیشد و تحلیل می کند. البته طبیعی بود که من گاهی همه حرف هایش را نپذیرم و با او محاجه کنم، اما ادب و تواضع این مرد مرا متعجب کرده بود. ابایی نداشت که از ما طلبه های جوان و گمنام هم بیاموزد. هنوز صدایش در گوشم می پیچد که گفت: «آقای فتحی! مردم کاری ندارند که امام خمینی چه می گفت و آقای مصباح چه می گوید؟ آنها کار عادی شان را انجام می دهند.» و من هم از سر مخالفت با او، متهمش می کردم که بیش از حد سیاست زده است و دغدغه فرهنگی آنچنانی ندارد و او مؤدبانه پاسخ  داد: «ما عضو حزبیم و کارمان فعالیت سیاسی. از ما انتظار کار فرهنگی نداشته باشید!» و من باز هم پرخاش می کردم که چرا مسأله فرهنگ را نادیده می گیرید و ذهن و اندیشه خلاق خود را در سیاست، فرسوده و تباه می کنید. از امام با اشتیاق خاصی سخن می گفت. مرید بود ولی اراده اش را در این ارادت نباخته بود. از اشعار امام که سخن به میان آمد، گفت که اشعار امام آنقدرها هم گفته می شود خاص نیستند. ولی از روش مدیریتی امام قاطعانه دفاع می کرد. وقتی از او پرسیدم که کدام وجهه شخصیتی امام قوی تر بود پاسخ داد عرفان امام. از آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی که این روزها دهمین سالگرد اوست شنیده بود که «آقا روح الله خیلی حیف شد. ایشان در عرفان مثل خورشید بود. اگر مانده بود از ابن عربی و ملاصدرا جلو زده بود ولی کارهای سیاسی مانع شد.» امام را صاحب سبکی خاص در اداره جامعه می دانست و از کتوم بودن امام می گفت. این سخنش هم هنوز در گوشم هست که گفت زمان امام، سطح اعتماد در جامعه خیلی بالا رفته بود، هم  اعتماد مردم به دولت، هم اعتماد دولت به مردم و هم اعتماد مردم به همدیگر. امیدوارم که بتوانم به زودی مجموعه گفتگوهای خود و مرتضی با روشنفکران و فعالان برجسته سیاسی کشور ( که سوگمندانه برخی از آنان لابد به جرم تلاش برای افزایش مشارکت مردم در انتخابات زندانی شده اند!) درباره امام خمینی را منتشر کنم.

در کنار سعید حجاریان - بهمن 1384

در پایان گفتگو هم متنی برایم نوشت:

بسمه تعالی

امیدوارم دوستان تازه یافته ام آقایان ابطحی و فتحی تحت کنف حمایت حضرت بقیة الله (عج) مدارج ترقی را طی کنند و با استعانت از انفاس زکیه اولیاء الهی به ارشاد خلایق بپردازند.

سعید حجاریان

14ذی حجه 1425

*********************************

اینها را گفتم تا به خبری که امروز منتشر شده برسم. انتشار دوباره خبر وخامت حال سعید حجاریان که نزدیک سه هفته است در اوین محبوس شده، موجی از نگرانی ها را پدید آورده است. حجاریان در ده سالی که از نجات معجزه آسایش از ترور می گذرد، زندگی سختی را پشت سر گذاشته و یک بار ملاقات رو در رو برای اطلاع از عمق فاجعه کفایت می کند. جای تأسف است که تحریک کنندگان اصلی ترور وی همچون جناب روح الله حسینیان ( که در ماه های منتهی به اسفند 78 در بوق و کرنا کرده بودند که حجاریان ام الفساد است و باید ریشه این فساد را کند) امروز در صدر نشسته اند و قدر می بینند و این سیاستمدار و اندیشمند علیل و ناتوان را باید در زندان ببینیم و شایعه مرگ یا به کما رفتنش را بشنویم.

به راستی این فرد بیمار و علیل چه خطری برای دولت محبوب، مقتدر و 24 میلیونی آقایان دارد؟ آیا نمی شد که او را در خانه اش و کنار خانواده اش تحت الحفظ قرار داد؟ مگر حجاریان در این ده سال به جز نوشتن سالی چهار پنج مقاله چه می کرد؟ مقالات وی به چه آشوبی منجر شده؟ تدبیر و انصاف در کشور ما به کجا رفته؟ اگر جوانان نمی دانند، لااقل خود آقایان می دانند که حجاریان مغز متفکر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و به نام مستعار سعید مظفری و به نمایندگی از دولت میرحسین موسوی از تشکیل وزارت اطلاعات در مجلس دفاع کرده و یکی از مهم ترین خدمات را به جمهوری اسلامی کرده؟ مگر منکرند که حجاریان به دلیل همین خدمات هنوز مبغوض مجاهدین خلق است و نه سال پیش، روند معالجه وی در آمریکا به دلیل خطر جدی ترور وی از سوی مجاهدین ناتمام ماند؟ گاهی اوقات فقط باید افسوس خورد. هر زیانی که به حجاریان برسد شاید در کوتاه مدت به سود آقایان و به زیان منتقدانشان باشد، اما در درازمدت همین چیزهاست که تکلیف خیلی مسایل را روشن کرده و می کند.

هنوز هم امیدوارم این خبر، شایعه ای بیش نباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

هر چه آن خسرو کند شیرین بود؟

دامنه قضاوت های غیرعلمی آنقدر گسترش یافته که به تصمیمات کلان کشوری هم رسیده و مغالطه های بسیاری را تولید کرده است. پیشتر درباره برخی سیاست های یک بام و دو هوای حاکم نوشته بودم که محصول همین قضاوت های غیرعلمی است. نمونه های فراوانی را می توان یافت که به دلیل عدم دقت علمی و منطقی به یک بحران دامنه دار بدل شده است.

یکی از مشکلاتی که همواره در برخی رسانه ای رسمی همانند صدا و سیما، روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و رسانه های مشابه شاهد بوده ایم، نگاه متفاوت و سلیقه محور به شخصیت های حقیقی یا حقوقی است. نمونه اخیر آن را می توان درباره سازمان عفو بین الملل و برندگان جایزه صلح نوبل دید. همانطور که به یاد داریم، پس از اعطای جایزه نوبل به شیرین عبادی بسیاری از این رسانه ها آنچنان در مذمت و پلیدی جایزه نوبل سخن گفتند که گویی آلفرد نوبل با پایه گذاری این جایزه، درصدد تطهیر جنایات صهونیست ها در صبرا و شتیلا و قانا و غزه بوده است! آنها با صراحت تمام از صهیونیستی بودن این جایزه و متولیان و برندگان آن می گفتند و غیرعلمی ترین قضاوت ها را درباره آن پیش می کشیدند. اما در چند روز اخیر شاهد نگاه بسیار مثبت همان دوستان به یک برنده جایزه صلح نوبل هستیم.

مورد دیگری که بارها تکرار شده و به معنای واقعی کلمه، غیرعلمی بوده است، درباره مواضع سازمان عفو بین الملل است. بارها شاهد بوده ایم که این سازمان به دلیل گزارش هایی که از نقض حقوق بشر در ایران می داده، به صهیونیستی بودن متهم شده و طبعاً گزارش ها و قضاوت های آن نیز به سود سیاست های امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل تفسیر شده است.

شاید اینگونه قضاوت ها که با کوچک ترین معیارهای علمی سازگار نیست، در کوتاه مدت به سود این دوستان باشد. دوستانی که بحمدالله در همه رسانه های رسمی حاضرند و از بهترین و قوی ترین امکانات برای جریان سازی برخوردارند. آنها می توانند با همین حربه های نخ نما شده، توده های وسیعی را با خود همراه و همدل کنند. ولی تجربه نشان داده که در درازمدت اصلاً به سودشان نبوده و از آنها چوپانی دروغگو می سازد که حتی راست ترین اخبار و قضاوت هایشان نیز مورد قبول مردم عادی هم واقع نمی شود.

مثلاً همین سازمان عفو بین الملل از مهم ترین عوامل رسوایی جنایات محمد رضا شاه، آمریکایی ها و اسرائیلی ها بوده و بارها و بارها حیثیت آنها را به چالش کشیده است. نمونه اخیر آن را خود همین حضرات در رسانه های خود با آب و تاب نقل کرده اند. اگر به تاریخ کشورمان هم نظری بیافکنیم، نمونه های برجسته ای از افشاگری های همین سازمان معتبر علیه جنایات شاه را می توانیم بیابیم. مارتین انالس رییس وقت این سازمان 49 ساله در سال 1354  رسماً اعلام می کند که در هیچ کشوری از جهان، وضع حقوق بشر اسفناک تر از ایران نیست. (به نقل از آبزرور، 26 می 1974) بیان این سخن در سال های اوج اقتدار محمد رضا پهلوی و گرمی روابطش با اسرائیل، آیا می تواند حاکی از صهیونیستی یا امپریالیستی بودن عفو بین الملل باشد؟!

چرا باید هر زمان که عفو بین الملل از اسرائیل و آمریکا انتقاد کند منصف و عادل باشد و هر وقت از ما انتقاد کند صهیونیستی شود؟! مگر بسیاری از ادعاهای این سازمان درباره وجود شکنجه و نقض حقوق بشر در ایران، چند سال پیش از سوی آیت الله هاشمی شاهرودی رسماً پذیرفته نشد؟ مگر آقای علیزاده رییس وقت دادگستری تهران از موارد گسترده شکنجه در زندان ها خبر نداد؟

اخیراً نیز بحث قانونگرایی به سوژه اصلی این دوستان بدل شده است. آنها حامیان میرحسین موسوی را به دلیل برپایی تجمعات گسترده و بدون مجوز قانونی به قانون شکنی متهم می کنند. غافل از آنکه بسیاری از حقوقدانان شاخص کشور در بیانیه اخیر خود از حق قانونی معترضین در برپایی این تجمعات سخن گفته اند و از سوی دیگر خود مسؤولین کمافی السابق از اعطای مجوز به معترضین خودداری می کنند و آشکارا اصل 27 قانون اساسی را زیر پا می گذارند. بدتر از همه آنکه انبوه شرکت کنندگان در مراسم قانونی سالگرد آیت الله بهشتی را با بدترین شیوه ای پراکنده کرده و مورد ضرب و شتم قرار می دهند. حال بر فرض که همه کارهای میرحسین و کروبی و معترضین حامی این دو غیر قانونی است، آیا دوستانی که دم از قانون می زنند به یاد ندارند که خود پایه گذار این نوع قانون شکنی ها بوده اند؟

 دولت های موسوی، هاشمی و خاتمی را به یاد بیاوریم. مگر آقای حاج بخشی و عبداللهی ( که امروزه با نام مستعار عبدالحمید محتشم مدیریت ارگان مطبوعاتی انصار حزب الله را بر عهده دارد) نبودند که به دلیل حمله به خانم های بدحجاب تهرانی از سوی ناطق نوری وزیر کشور کابینه نخست میرحسین به زندان رفتند؟ مگر دستور این برخورد را امام خمینی به ناطق نوری نداد؟ مگر حاج بخشی هنوز هم از ناطق شاکی نیست؟ مگر آقایان الله کرم و ده نمکی نبودند که به سینماها و تجمعات قانونی حمله می کردند و دلیل خود را اجرای بند میم وصیت نامه امام می دانستند؟ مگر در آن سال ها کم شاهد این قانون شکنی های آشکار بودیم؟ منتها تفاوت در این بود که امثال ده نمکی و الله کرم و همفکرانشان از حمایت های غیبی برخوردار بودند و در راستای تخریب باورهای دینی و فرهنگی جوانان مزد خود را می گرفتند و ارتقا می یافتند و می یابند، ولی قانون شکنان حامی موسوی و کروبی و هاشمی از این حمایت ها بی بهره بوده و هستند!

آیا به یاد دارند که آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران که حکم دو رکعت نماز را دارد، از قانون شکنی بزرگی به نام آتش زدن کتابفروشی مرغ آمین حمایت کرد؟ آیا فراموش کرده اند که بسیاری از راهپیمایی های آنان علیه دولت های هاشمی و خاتمی مجوز قانونی نداشت و همه حرف آنها هم همین بود که چون مسؤولین کشور به دغدغه آنها اهمیتی قائل نیستند، آنها طبق وظیفه شرعی خود و مطابق با بند میم وصیت نامه امام می توانند به خیابان ها بریزند و سینماها را تخریب کنند و حتی مجالس ترحیم را به هم بزنند؟ آیا فراموش کرده اند که تحصن چند صد نفر از طلاب قم در دفاع از آیت الله مصباح یزدی بدون هیچ مجوزی برگزار شد و حتی هیچ یک مراجع تقلید بزرگ قم حاضر به شرکت در آن نشدند؟ آقای رسایی که امروز بدون داشتن هیچ گونه شأنیت و علمیت حوزوی خاصی از عالم نبودن آیت الله طاهری اصفهانی سخن می گوید ( و نمی داند که یکی از بهترین تقریرات اصول مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد را همین آیت الله طاهری غیر عالم نوشته) آیا به یاد ندارد که حتی با همراهی آقایان محسنی و روانبخش نتوانست مرحوم آیت الله العظمی بهجت را که تا چند قدمی محل تحصن برای زیارت و عبادت آمده بود، قانع کند تا در تحصن حاضر شود؟

خلاصه آنکه سیاست های یک بام و دو هوا، قضاوت های غیر علمی و پایه گذاری بناهای غلط، کار را به جایی رسانده که دیگر کسی از آقایان حرف شنوی ندارد و خبرها و تحلیل های آنها حتی از سوی دوستانشان نیز با تردید و تأمل مواجه می شود. زیان این عملکرد غلط را خود آقایان هم تحمل کرده و خواهند کرد. مگر امروز شاهد نیستیم که پخش غیرقانونی اعتراف گیری های غیرقانونی و غیرشرعی را به جای کیهان، روزنامه جوان بر عهده گرفته است؟ آیا این به معنای پذیرش باورپذیر نبودن کیهان از سوی آقایان نیست؟ لابد دوستان فکر می کنند که روزنامه جوان به دلیل گمنام بودن و یا جذاب بودن اسم و ظاهرش می تواند رسانه خوبی برای جا انداختن اعتراف گیری ها و لابد جایگزین خوبی برای کیهان باشد!

دوستان! باور کنید که همه در یک کشتی نشسته ایم. شما هم غرق می شوید. تا کی می خواهید تاریخ را تکرار کنید؟! تا کی بناست به اشعری مسلکی در سیاست ادامه دهید؟ تا کی قرار است هرچه شما بگویید و بکنید خوب و شیرین و حق باشد؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:10  توسط علی اشرف فتحی  | 

من و شماها

دوستان خوبم در نشریه الکترونیکی شماها در شماره جدید نشریه شان مطلبی درباره وبلاگم نوشته اند که می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 9:13  توسط علی اشرف فتحی  | 

ئولمگ وار، دونمگ یوخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:10  توسط علی اشرف فتحی  | 

سرنوشت ایران در دستان قم و تهران

حضرات آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی و لطف الله صافی گلپایگانی

پس از اعلام نتیجه انتخابات، در صفحه فرندفید و فیس بوکم نوشتم که بی سابقه ترین انتخابات تاریخ ایران هنوز ادامه دارد. با گذشت 16 روز از پایان انتخابات، هنوز هم پیامدهای آن در کانون تحولات ایران و جهان قرار دارد. تحولات بی سابقه دو هفته گذشته یقیناً نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. شهر قم با وجود آنکه از آرامش نسبی برخوردار بوده و به جز چند تجمع محدود معترضان به نتیجه انتخابات که آن هم با واکنش سریع پلیس مواجه شد، اعلام نتیجه انتخابات چندان عکس العمل مثبت یا منفی در میان مردم قم ایجاد نکرد. اما در روزهای اخیر رایزنی های محرمانه گسترده ای در سطح مراجع قم در حال انجام است تا بحران بی سابقه کنونی مدبرانه و منصفانه حل شود. به جز آیت الله نوری همدانی، هیچ یک از مراجع تقلید قم بیانیه تبریکی خطاب به احمدی نژاد صادر نکرده اند و این یک امر بی سابقه است. در بیانیه هایی که مراجع قم تاکنون صادر کرده اند مفاهیم و مضامینی چون آشتی ملی، دعوت به آرامش و قانون و منطق، پرهیز از خشونت و ناملایمتی با معترضین و سپاسگزاری از حضور کم  نظیر مردم در انتخابات دیده می شود.

پس از بازگشت آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از سفر حج، وی رایزنی ها و فعالیت های گسترده ای در جهت حل بحران آغاز کرده است. مواضع اخیر آیت الله موسوی اردبیلی از آن رو حائز اهمیت است که وی از رهبران انقلاب اسلامی شمرده می شد و عضو منصوب امام در شورای انقلاب اسلامی بود. شورای انقلاب اسلامی متشکل از چهره های برجسته انقلاب بود که از 23 دی 57 تا سال 59 وظیفه مدیریت عالی کشور را بر عهده داشت. میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی نیز از اعضای این شورا بودند. آیت الله موسوی اردبیلی همچنین از بنیانگذاران حزب جمهوری اسلامی و دومین رییس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بوده که پس از شهادت آیت الله بهشتی تا پایان حیات امام خمینی عهده دار این امر بود.

آیت الله موسوی اردبیلی پس از بازگشت به کشور، علاوه بر دیداری که با برخی اعضای شورای نگهبان داشت و بازتاب گسترده ای در رسانه ها پیدا کرد، با به حضور پذیرفتن رییس دفتر رهبری تذکرات مهمی درباره نحوه حل بحران اخیر به وی بیان کرده و خواهان حل مدبرانه اوضاع بغرنج کنونی شده است. همچنین در رویدادی کم سابقه آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی نیز وارد عمل شده و مذاکرات محرمانه و مهمی با آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی داشته است. آیت الله زنجانی از مراجعی است که کمتر در منازعات سیاسی دخالت می کند و جایگاه علمی مهمی در قم دارد. وی نقش مهمی در رفع حصر آیت الله منتظری در سال 81 داشت و روابط خوبی با  سید محمد خاتمی رییس جمهور اسبق ایران دارد.

در تهران نیز عصر یکشنبه هفتم تیر ماه به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد شهادت آیت الله دکتر بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی، مراسمی از سوی خانواده وی در مسجد قبا برگزار شد که مورد استقبال حامیان میرحسین موسوی قرار گرفت و هزاران نفر با وجود محدودیت های گسترده نظامی و امنیتی در مسجد قبا و خیابان های اطراف حضور داشتند. خانواده بهشتی و از جمله دو پسر وی از نزدیک ترین یاران و مشاوران میرحسین موسوی هستند و میرحسین نیز از نزدیک ترین یاران شهید بهشتی بود. با این حال پلیس و لباس شخصی ها با محاصره مسجد قبا، حسینیه ارشاد و خیابان ها و بزرگراه های اطراف سعی فراوانی در پراکنده کردن مردم داشتند. تلاش پلیس در برخی موارد به ضرب و شتم معترضین و درگیری های پراکنده منجر می شد. در میان هزاران شرکت کننده مراسم امروز می توان به عفت مرعشی و فائزه هاشمی (همسر و دختر هاشمی رفسنجانی)، زهرا اشراقی (نوه دختری امام خمینی)، ندا موسوی بجنوردی و پسر ده ساله اش احمد مصطفوی (همسر و فرزند حاج سید حسن خمینی) اشاره کرد. کروبی هم به میان جمعیت آمد ولی میرحسین به دلیل ترافیک سنگین خیابان های اطراف، توانست از طریق موبایل با مردم حرف بزند. سخنان موسوی پس از سخنان فرزند شهید بهشتی پخش شد.

شاید یکی از مهم ترین دستگیر شدگان امروز، رضا عطاران بازیگر سرشناس سیما و سینما باشد که در نزدیکی مسجد قبا دستگیر و کشان کشان به وسیله چند پلیس ضد شورش و چند لباس شخصی به ماشین یگان ویژه برده شد تا راهی بازداشتگاه شود. عطاران که هنگام بازداشت تی شرت سبز رنگی پوشیده بود، پس از هما روستا و مهتاب نصیرپور سومین بازیگر سرشناسی است که به جرم شرکت در تجمعات حامیان میرحسین بازداشت می شود.

در پی پراکنده شدن جمعیت معترض از اطراف مسجد قبا و حسینیه ارشاد، هزاران نفر از آنان در خیابان های اطراف به راهپیمایی پرداختند. از جمله گروهی از آنان به سمت جنوبی خیابان شریعتی حرکت کرده و تا سهروردی شمالی پیش رفتند. نکته جالبی که در این راهپیمایی می شد دید، حضور یک روحانی میانسال در پیشاپیش جمعیت معترض بود که به خواست مردم، هدایت آنان را به عهده گرفت. حرف شنوی مردم از این روحانی به قدری بود که وقتی جمعیت به خیابان سهروردی شمالی و مقابل مسجد حجت بن الحسن رسیدند، به خواست این روحانی، متفرق شده و راهپیمایی خود را خاتمه دادند. مردم با شعار «حاج آقا دوستت داریم» از این روحانی تشکر کرده و پراکنده شدند. واقعاً بی انصافی و بی تدبیری محض است که این زیبایی ها را ببینیم و نادیده بگیریم. حوادث هفته های اخیر با وجود همه تلخی ها و برادرکشی ها، صحنه های باشکوه و شیرینی دارد که ندیدن آنها نه به صلاح کشور و نه به صلاح نظام است.

همین نوشته در آینده نیوز

برگردان انگلیسی همین نوشته

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

به بهانه هفتم تیر

آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی

این سخنان آیت الله شهید دکتر بهشتی را قبلاً هم آورده بودم. اکنون نیز خواندن آن خالی از لطف نیست:

«به طلاب و فضلای حوزه پیشنهاد دارم  که به مردم ایران فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید. به مردم ما کمک کنید، آگاهی بدهید، ولی بر مردم هیچ چیز را تحمیل نکنید.انسان بالفطره خواهان آزادی است. می خواهد خودسازی داشته باشد، اما خودش، خودش را بسازد. بر خلاف دستور قرآن، مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید، که اگر تحمیل کردید آنها علیه این تحمیل، طغیان خواهند کرد. بگذارید مردم، همانطور که با آزادی به راه اسلام آمدند و رهبری اسلام را پذیرفتند، در تداوم انقلاب هم، آزادانه راه اسلام را انتخاب کنند.»

بخشی از سخنرانی دکتر بهشتی در مسجد اعظم قم، ص5روزنامه اطلاعات،15اسفند57 و ص6 کیهان همان روز

در همین باره:

راز بهشتی   

نامه دکتر علیرضا بهشتی به پدرش شهید بهشتی: پدر دیدی چه کردند؟!

بهشتی از نگاهی دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 15:41  توسط علی اشرف فتحی  | 

32 سال سایه شریعتی

دکتر علی شریعتی

این روزها که میرحسین موسوی به خبرسازترین مرد ایران بدل شده است، سایه سنگین دکتر علی شریعتی که  سی و دومین سالگرد درگذشت او را پشت سر گذاشتیم، بر فضای فکری و سیاسی کشور همچنان احساس می شود. اگرچه سالگرد او بر خلاف سال های قبل در سکوت و بی خبری کامل سپری شد و کمتر کسی به یاد داشت که 29 خرداد باید برای شریعتی مراسمی برگزار شود، اما یکی از نزدیک ترین دوستان دکتر به چهره اصلی معادلات سیاسی کشور بدل شده است. میرحسین موسوی در سال های فعالیت دکتر شریعتی به همراه حسن آلادپوش (همسر محبوبه متحدین) و عبدالعلی بازرگان (فرزند مهندس مهدی بازرگان) شرکتی به نام سمرقند را بنیان نهاده بود و در پوشش فعالیت های مهندسی، پاتوقی برای هواداران دکتر درست کرده بودند.

استاد پرویز خرسند درباره آن روزها می گوید: «یادم هست که دکتر دعوت داشت که در دانشکده  ادبیات دانشگاه تهران- ساعت ۸ بعد از ظهر – سخنرانی کند . امّا یکی دو ساعت گذشته بود و از دکتر خبری نبود . جوجه های چپ فرصت یافته بودند که مذهبی ها را – مخصوصاً مرا که دم در نشسته بودم واز درد و نگرانی نفسم بند آمده بود - مسخره کنند. وقتی دکتر آمد برای اولین بار تقریباً سرش جیغ کشیدم که پس از اینجا در دانشکده ورامین سخنرانی داری و الآن باید آنجا باشی ، بی حرمتی به این همه مشتاق هم حدی دارد. دکتر - انگار نه انگار- لبخندی زد و گفت اگر میان این همه جمعیت یک آلادپوش ، یک موسوی ، یک نجفی و... را نشانم بدهی ، آن وقت به تو حق می دهم . خودت بهتر از هر کسی می دانی که من تنها به کیفیت آدم ها بها می دهم نه کمیتشان.»

به یاد دارم میرحسین نیز یک بار می گفت که پس از اعدام سران سازمان مجاهدین خلق، دکتر به دفتر شرکت سمرقند آمد. از قضا فقط میرحسین در آنجا بوده و دکتر که لبریز از خشم و اندوه بود، یکی دو ساعت کنار میرحسین می نشنید و فقط سیگار می کشد و با صدای بلند گریه می کند. میرحسین هم ترجیح می دهد که سخنی نگوید تا دکتر آرام شود. شریعتی هم پس از آنکه خالی می شود باز هم بدون آنکه سخنی بگوید آنجا را ترک می کند.

امروز پس از32 سال اگرچه نامی از شریعتی در 29 خرداد نبود، اما یکی از شاگردان و پرورش یافتگان مکتب فکری او جنجال بی سابقه ای به پا کرده است. میرحسین و همسرش زهرا رهنورد در جلسات سخنرانی و درس شریعتی همدیگر را پیدا کردند و اکنون در کنار هم به جریان سازی مشغولند. باید دید که سرنوشت این شاگرد شریعتی به کجا می انجامد؟ آیا او نیز همچون دیگر شاگردان فکری دکتر به سرنوشتی تلخ دچار می شود یا ...؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:21  توسط علی اشرف فتحی  | 

فقه سیار

آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی- عکس از سید مرتضی ابطحی

آيت‌الله شيخ علي پناه اصلاني اشتهاردي که بين طلبه‌هاي قم به شيخ علي پناه مشهورتر بود، از محبوب‌ترين علماي حوزه علميه قم به شمار مي‌رفت که تا واپسين روز زندگي، ارتباط نزديکش با مردم قطع نشد و جايگاه ويژه‌اي در قم داشت. وي که متولد سال 1295 شمسي در اشتهارد کرج بود، از 12 سالگي در زادگاه خود تحصيلات حوزوي‌اش را آغاز کرد. در سن 25 سالگي به قم آمد و در درس مراجع و علماي بزرگي چون آيات عظام صدرالدين صدر، سيدمحمد حجت، محمدتقي خوانساري، بروجردي، امام خميني، گلپايگاني، سيداحمد خوانساري، علامه طباطبايي و مرعشي‌نجفي شرکت کرد. آيت‌الله اشتهاردي از مسلط‌ترين استادان حوزه علميه قم به متون درسي بود و به ويژه تسلط فوق‌العاده‌اي به کتاب لمعه داشت.همين تسلطش سبب شده بود که امام خميني به وي لقب «فقه سيار» بدهد. بر خلاف روش مرسوم در حوزه‌هاي علميه که پس از مدتي از تدريس لمعه دست مي‌کشند و به تدريس رسائل، مکاسب، کفايه و در نهايت به درس خارج روي مي‌آورند، آيت‌الله شيخ علي پناه اشتهاردي تا پايان عمر 91 ساله‌اش به تدريس لمعه ادامه داد و با وجود توانايي علمي‌اي که داشت، درس خارج نگفت و پا به تدريس مراحل عاليه دروس حوزوي نگذاشت.
البته آيت‌الله اشتهاردي کتاب‌هايي نيز تاليف کرد که مي‌توان به تعليق و تصحيح کتاب «مجمع الفائده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان» اشاره کرد که در دوره دوم کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان کتاب سال برگزيده شد. همچنين آثاري چون القرآن و العقل و مدارک العروه از کتاب‌هاي اوست. شيخ علي ‌پناه در تاريخ معاصر به دليل تاليف دو کتاب شهرت بيشتري يافته است. او چهار دهه پيش پس از انتشار کتاب شهيد جاويد از سوي مرحوم آيت‌الله صالحي نجف‌آبادي و نقد آن از سوي علماي قم، کتابي در 440 صفحه و در رد نظريات شهيد جاويد نوشت که «هفت ساله چرا صدا درآورد؟» نام داشت. اين کتاب يکي از ده‌ها کتاب و مقاله‌اي بود که در نقد شهيد جاويد نوشته شد و نامگذاري آن به اين عنوان غيرمتعارف به اين دليل بود که تاليف شهيد جاويد به گفته نويسنده آن هفت سال طول کشيده بود.
سه سال پيش نيز دومين اثر جنجالي شيخ علي پناه در اواخر عمرش منتشر شد و «کشکول» نام گرفت. وي در اين کتاب در صحت ماجراي آخرين پنج‌شنبه حيات پيامبر(ص) که خليفه دوم ادعايي را درباره پيامبر(ص) مطرح کرده بود، تشکيک کرد و همين تشکيک سبب ايجاد موجي از اعتراضات در قم عليه او شد. سرانجام با ابراز مطالبي از سوي مرحوم آيت‌الله اشتهاردي در رد ادعاي گذشته اين اعتراضات پايان يافت.
نکته مهمي که در زندگي و روش اجتماعي اين فقيه کهنسال قم به وضوح قابل مشاهده بود، ارتباط کاملا عادي و مستقيم وي با مردم و جوانان بود. او حتي در سن 90 سالگي نيز ارتباطش را با مردم قطع نکرد و پاسخگوي سوالات ديني آنان بود. همانند مردم عادي سوار وسايل نقليه عمومي مي‌شد يا پياده به محل درس و اقامه نمازش مي‌رفت. ظهرها در حرم حضرت معصومه نماز جماعت مي‌خواند و شب‌ها در مدرسه فيضيه. نمازجماعت او در فيضيه مورد استقبال انبوه طلاب و روحانيون بود و شب‌هاي پنج‌شنبه نيز در همين مدرسه علميه قديمي قم براي طلبه‌ها درس اخلاق مي‌گفت.
از همان دوران پيش از انقلاب ترجيح مي‌داد که ساده و سنتي زندگي کند و چندان علاقه‌اي به عالم سياست نشان نمي‌داد. تا جايي که به گفته آيت‌الله منتظري، اوايل انقلاب که تب عضويت در حزب جمهوري اسلامي همه را گرفته بود، وقتي شيخ علي پناه هم عضو حزب شد، خبرش همه جا پيچيد و همه با شگفت‌زدگي از اين خبر ياد مي‌کردند. (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج1، ص 448) ولي به هر حال او يک عالم ديني باقي ماند.
سرانجام آيت‌الله شيخ علي پناه اشتهاردي شامگاه 18 تير 1387 هنگام اقامه نماز جماعت مغرب و عشا در مدرسه فيضيه درگذشت و پيکرش در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 7:43  توسط علی اشرف فتحی  | 

24 میلیون رأی و دو ابهام شرعی - اخلاقی

در انتخابات 22 خرداد شاهد بودیم که احمدی نژاد سعی فراوانی داشت تا با مطرح شدن به عنوان سمبل مبارزه با مافیای قدرت و ثروت، رأی توده های مختلف را جلب کند. بخش وسیعی از انتخاب کنندگان وی، به دلیل جبهه گیری شدید و بی سابقه اش در برابر هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری به وی رأی داده اند. این چیزی است که مرکز تحقیقات صدا و سیما هم به آن اذعان کرده و گفته پس از مناظره احمدی نژاد با میرحسین، رأی نامزد اصلی اصولگرایان رشد چشم گیری یافته است. حتی اگر چنین امری رسماً اعلام نمی شد، می توانستیم با اندک نگاهی به فضای جامعه به این نتیجه برسیم که طیف قابل توجهی از مردم به دلیل اتهام افکنی احمدی نژاد به هاشمی و ناطق و فرزندانشان به وی گرایش پیدا کرده اند.

حال اگر به مقوله انتخابات از زاویه یک معامله میان انتخاب شونده و انتخاب کننده نگاه کنیم، خواهیم دید که با توجه تبرئه صریح هاشمی و ناطق نوری در خطبه های 29 خرداد رهبری، یکی از دلایل اصلی رأی بخشی از مردم به وی با چالش مهم شرعی و اخلاقی رو به رو شده است. یک سوی معامله انتخابات یعنی رأی دهندگان، اکنون با کذب بودن اتهامات وارده به هاشمی و ناطق مواجه شده و به این نتیجه رسیده اند که سرشان کلاه رفته و از نفرت نهادینه شده آنها به هاشمی و ناطق، سوء استفاده شده تا برای احمدی نژاد رأی بیشتری جمع شود. آنها اکنون مغبون این معامله اند و پی برده اند که قرار نبوده با هاشمی و ناطق برخوردی شود. بلکه فقط قرار بوده احساسات آنها را تحریک کنند تا رأی یک نامزد افزایش یابد. جدای از این مسأله که در این انتخابات تقلب مؤثری صورت گرفته یا نه، اکنون باید بزرگان و متولیان فرهنگی و دینی کشور به این مسأله مهم توجه کنند که پیروزی احمدی نژاد با این چالش مهم شرعی و اخلاقی رو به روست.

قابل انکار نیست که بخش وسیعی از رأی دهندگان به احمدی نژاد انتظار داشته اند که با انتخاب او، طومار مافیایی به نام "خاندان هاشمی و ناطق" برچیده شود. آنها روی این مبنا به احمدی نژاد رأی داده اند و اکنون که مشخص شده چنین مسأله ای یا وجود خارجی ندارد و یا قرار نیست با آن برخوردی شود، آیا این حق هم برای رأی دهندگان محفوظ است که رأی خود به احمدی نژاد را پس بگیرند؟واضح است که آنها مغبون این معامله اند و حق شرعی دارند که خود را از این غبن و ضرر بزرگ رها کنند. علاوه بر این، صلاحیت فردی احمدی نژاد نیز با چالش مهم دینی و اخلاقی رو به روست و او با تهمت زدن به چند انسان توانسته وزنه خود را سنگین تر کند.

متولیان فرهنگی و دینی جامعه باید متوجه باشند که اگر این دو شبهه جدی شرعی و اخلاقی را حل نکنند، پیامدهای سنگین تری را متوجه خود و کشور خواهند کرد. باب شدن چنین پدیده ای سبب ریشه کن شدن بسیاری از بنیان های اخلاقی و فرهنگی جامعه خواهد شد و مسؤولیت مستقیم آن متوجه کسانی است که این شبهه جدی شرعی و اخلاقی را نادیده گرفته اند. امیدوارم پیش از آنکه این برادرکشی های آشکار ادامه یابد و دوپاره شدن ملت جدی تر شود، فکری اساسی برای این شبهات شود. حتی اگر میرحسین از ادامه اعتراض منصرف شود ( که احتمال آن بسیار کم است)، عدم حل این چالش می تواند بهای سنگینی برای مردم، کشور و نظام داشته باشد.یک بار دیگر هم گفته ام که اگر انقلاب اسلامی را مرادف با نام امام خمینی بدانیم، بدون تردید جمهوری اسلامی مرادف با نام هاشمی رفسنجانی است و نادیده گرفتن این امر، قطعاً به سود نظام نیست.

همین نوشته در بالاترین

پاسخ محمد منصوری به این نوشته

پاسخ آهستان به این نوشته

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

از شنیدن خبر اعدام ها مریض شد

مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی در کنار امام خمینی

آیت الله العظمی بروجردی در واپسین سال های زندگی اش به مرحوم حجة الاسلام و المسلمین علی دوانی گفته بود که در میان شما گردانندگان و نویسندگان مجله مکتب اسلام، دو نفر آقازاده است و تجربه نشان داده که آقازاده ها کمتر به اسلام خدمت کرده اند. (1) شاید این گفته مرجع فقید شیعیان در موارد زیادی صادق باشد، اما در دوره معاصر می توان آقازاده هایی را دید که در رتبه بالای علمی ایستاده و حتی شاید بتوان گفت که از جهاتی بر پدر خود نیز پیشی گرفته اند. فرزندان آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم از این دسته اند. حضرات آیات شیخ مرتضی و دکتر مهدی حائری یزدی بی تردید از شاخص ترین روحانیون دوران معاصرند که هر یک در مراتب بالای علمی و اجتماعی قرار داشتند و تأثیرات ماندگاری در تاریخ معاصر برجای گذاشته اند.

مرتضی حائری پسر ارشد مؤسس حوزه علمیه قم در سال 1295 هجری شمسی (برابر با چهاردهم ذی الحجه سال 1334 هجری قمری) در اراک زاده شد. در آن سال ها شیخ عبدالکریم حائری از عتبات عالیات به ایران برگشته بود و در شهر اراک به تدریس و ایفای وظایف دینی خود مشغول بود. شیخ در سال 1301 و زمانی که مرتضی شش ساله بود برای زیارت و مراسم تحویل سال به قم رفت و به خواست روحانیون آنجا در این شهر ماند و حوزه علمیه کم رونق این شهر را احیا کرد. پسر دومش مهدی نیز در سال 1302 در قم زاده شد.

مرتضی در قم تحصیلات خود را آغاز کرد و نزد پدر خود و نیز حضرات آیات عظام محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت، سیدحسین طباطبایی بروجردی، امام خمینی، محمد رضا گلپایگانی و سید محمد محقق داماد (شوهر خواهرش) شاگردی نمود و به دامادی مرحوم آیت الله العظمی حجت درآمد. وصلتی که ثمره آن دختری به نام معصومه حائری بود که بعدها عروس ارشد امام خمینی و همسر مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی شد.

آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی همچون دیگر هم نسلان خود پیرو مکتب قم بود. هنگام تدریس، کمتر به نقل اقوال دیگر علما می‏پرداخت و در تقسیم‏بندی‏ مطالب و تبیین ادله آن و انتخاب نظر خویش بسیار دقیق و منظم بود.

در دوران حیات آیت الله العظمی بروجردی، فرزند ارشد مؤسس حوزه علمیه قم نیز جایگاه والایی نزد مرجع اعلای وقت شیعیان داشت. او در کنار استاد و دوست نزدیکش امام خمینی از مبتکران و رهبران جریان اصلاح حوزه بود و فعالیت فراوانی در این راستا داشت. به گفته مرحوم حجة الاسلام و المسلمین علی دوانی، شیخ مرتضی حائری همراه با حضرات آیات عظام سید احمد زنجانی، سبد باقر سلطانی و امام خمینی از اعضای شاخص و ذی نفوذ هیأت مصلحین حوزه شمرده می شد. شیخ مرتضی و برادرش دکتر مهدی از معتمدین آیت الله بروجردی بودند و دکتر مهدی حائری از سوی مرجع و زعیم وقت شیعه به آمریکا رفت تا نماینده رهبر شیعیان جهان در آنجا باشد.

اما روابط آیت الله شیخ مرتضی حائری با آیت الله العظمی بروجردی در نخستین سال های مرجعیت عامه وی، دچار چالش های جدی شد و به مسافرت قهرآمیز شیخ مرتضی به مشهد منتهی شد. مرحوم علی دوانی آن سال ها را اینگونه روایت می کند:

« پس از عقب نشینی آیت الله بروجردی از طرح اصلاح حوزه، امام خمینی به همراه مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد وی می روند تا علت را جویا شوند. در خلال مذاکرات، ناگهان آیت الله بروجردی می گوید:»از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند. با دخالت یکی از اطرافیان آقای بروجردی، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود. آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند.» (2)

علی دوانی در ادامه نوشته است:« به دنبال شکست طرح اصلاح حوزه و برخورد حاد امام خمینی و آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری با آیت الله بروجردی، آیت الله حائری چندی بعد به مشهد مقدس مهاجرت کرد. صورت ظاهر، عنوان زیارت داشت ولی فصل زیارت نبود. به خصوص که سفر ایشان طول کشید و نزدیک شش ماه در مشهد ماند و قصد بازگشت هم نداشت. رفته رفته همه متوجه شدند که ایشان قهر کرده اند و بنا هم ندارند به قم بازگردند. می گفتند کار به جایی رسیده که پسر بزرگ مؤسس حوزه علمیه قم از قم برود و رفتنش هم صورت قهر داشته باشد. آیت الله بروجردی که این راشنیدند نمی دانم چه کسی را فرستادند مشهد و از آن مرحوم استمالت کردند و ایشان را به قم بازگردانیدند. ولی آمد و رفت ایشان به خانه آیت الله فقید به واسطه همین ماجرا کم شد و جز در مواردی ضروری یا شرکت در مجلس روضه که آن هم کم بود، آمد و رفتی وجود نداشت. در همین حال، هم آیت الله بروجردی و هم ایشان احترام یکدیگر را در حد خود داشتند.» (3)

با درگذشت آیت الله العظمی بروجردی، بار دیگر شیخ مرتضی حائری به صحنه بازگشت و در کنار امام خمینی نقش مهمی در سازماندهی مبارزات روحانیت علیه شاه ایفا کرد. نخستین بار جلسه مراجع بزرگ قم برای مقابله با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، در خانه وی تشکیل شد. غروب یکی از روزهای پاییزی سال 1341 و چند ساعت‏ بعد از رسیدن روزنامه ها به قم، در منزل آیه الله حائری چند تن ازعلما و آیات عظام قم همچون آیه الله خمینی و آیه الله گلپایگانی باحضور حاج آقا مرتضی حائری، ‏جلسه فوق العاده ‏ای تشکیل شد و بزرگان حوزه تا پاسی از شب پیرامون تصویب نامه دولت و نحوه اقداماتی که‏می‏باید انجام گیرد به مذاکره پرداختند. بعد از صدور اعلانیه مراجع بزرگ قم، تلگراف دیگری صادر شد که آقایان علما وآیات عظام مرحوم سید احمد زنجانی و محقق داماد و حاج شیخ هاشم آملی و حاج آقامرتضی حائری آن را امضاء کرده بودند و در روز17 مهرماه 1341 مخابره گردید. حاج آقا مرتضی بعد از دستگیری امام خمینی همراه علمای دیگر قم اعلامیه‏های‏مشترکی در تأیید نهضت امضا نمود.

آیت الله خلخالی در خاطرات خود از امام خمینی چنین نقل کرده است:« روز 11 محرم - خرداد سال 42 -  شمسی آقای حاج آقا مرتضی حائری نزد من آمد و نطق ما را ستود و گفت: شما توانسته اید درد چهل ساله ای را که از زمان رژیم پهلوی تاکنون در قلب ها بود تسکین دهید و تا به حال مخصوصاً پس از واقعه قتل عام مسجد گوهرشاد مشهد، کسی مانند شما در مقابل فجایع دودمان پهلوی ایستادگی نکرده است. شما قلب امام زمان را شاد کردید. من کفش شما را می بوسم.» (4)

شیخ مرتضی حائری در جریان مهاجرت علمای کشور به تهران در اعتراض به بازداشت امام، به تهران رفت و نقش فعالی در سازماندهی اعتراضات علما برای نجات جان امام داشت. وی همچنین در سال های تبعید امام نیز ساکت نبود و از نفوذ و محبوبیت خود در جهت مشروعیت زدایی از رژیم بهره می گرفت. وی پس از شهادت آیت الله سعیدی با حضور در مجلس ترحیم وی در مدرسه فیضیه قوت قلب فراوانی به طلاب داد که در شرایط خفقان آوری قرار داشتند.

با این حال و علیرغم روابط دوستانه و خویشاوندی امام با شیخ مرتضی حائری، اختلاف نظرهایی میان این دو روحانی برجسته حوزه قم وجود داشت. اختلافاتی که از اوج گیری انقلاب آغاز شد و به روابط تنش آلود سال های پس از انقلاب منتهی شد. مرحوم آیت الله صادق خلخالی در این باره گفته است:« آقای حاج آقا مصطفی می گفت یک روز صبح زود در نجف خدمت امام رفتم. معظم له نامه ای را جلوی من گذاشت و گفت که این نامه حاج آقا مرتضی پدر زن شماست که نوشته است هیچ یک از کارهای شما با اسلام سازگار نیست.» (5)

آنگونه که از خاطرات آیت الله خلخالی و دیگر فعالان روحانی آن روزگار پیداست، مرحوم شیخ مرتضی حائری همچون برخی مراجع و علمای وقت نسبت به واکنش های تند و مسلحانه رژیم پهلوی در برابر مبارزین و تظاهرکنندگان نگران بود و ترجیح می داد با رویکرد اصلاح طلبانه و نه انقلابی با شاه برخورد شود. وی ظاهراً همچون مرحوم آیت الله شریعتمداری خواهان وادار کردن شاه به عمل بر طبق قانون اساسی مشروطه بود و چندان گرایشی به نظریه امام خمینی مبنی بر لزوم براندازی سلطنت نداشت. همین اختلاف نظر سبب شد که شیخ مرتضی حائری در سال های پایانی عمر خود گرایش زیادی به سمت آیت الله شریعتمداری داشته باشد.

یکی از مهم ترین بخش های زندگی سیاسی شیخ مرتضی حائری، حضور وی در مجلس خبرگان قانون اساسی در سال 58 بود. وی در انتخابات این مجلس از سوی مردم قم برگزیده شد و نقش فعالی در مذاکرات این مجلس داشت. درج مذهب شیعه در قانون اساسی به عنوان مذهب رسمی کشور از نتایج عمده فعالیت های وی بود. به گفته آیت الله منتظری رییس مجلس خبرگان قانون اساسی، حاج آقا مرتضی حائری نسبت به تثبیت مذهب شیعه در قانون اساسی بسیار حساس بود و حتی یک بار در اعتراض به نادیده گرفته شدن این مسأله، جلسه را به حالت قهر ترک کرد. (6)

شیخ مرتضی در همان روزهای پرتنش انقلاب در کنار حضرات آیات عظام سلطانی، منتظری و پسندیده به عنوان وصی شرعی امام خمینی در امر وجوه شرعی معین شد که نشان دهنده اعتماد زیاد امام به وی بود. متن این وصیت نامه در خاطرات آیت الله منتظری آمده است. (7) 

حجة الاسلام والمسلمین سید حسین خمینی نوه پسری امام خمینی و نوه دختری آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی - آبان 1387 قم

با این حال همانگونه که گفته شد، آیت الله شیخ مرتضی حائری و برادرش آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی به تدریج خود را از نظام جدید کنار کشیدند و به منتقدین جدی عملکرد دولت های وقت بدل شدند. حجة الاسلام و المسلمین سید حسین خمینی که نوه پسری امام و نوه دختری شیخ مرتضی حائری است، احوال پدربزرگ مادری اش را در سال های پایانی عمر چنین روایت می کند:« ایشان به دلیل حساسیت های خاصی که به برخی تندروی های اول انقلاب داشتند بیماری قلبی شان تشدید شد. پزشکان تأکید داشتند که ایشان نباید روزنامه بخواند و از جنجال های آن سال ها مطلع شود. اما ایشان توجهی نمی کرد و به هر صورتی که بود پیگیر اعدام ها و اخبار روز می شد و تلاش ما برای مخفی کردن روزنامه ها ثمری نداشت. در واقع همین مسأله بیماری ایشان را تشدید کرد و سبب شد که ایشان را از دست بدهیم.» (8)

روحیات شوخ طبعانه و جسورانه وی زبانزد خاص و عام بود و شاگردان و نزدیکان وی خاطرات شیرینی از بذله گویی ها و صراحت های وی دارند. همچنین علاقه شدید وی به اهل بیت و سفرهای مکرر وی به مشهد برای زیارت امام رضا (ع) مشهور بوده است. طلبه های زیادی در اتوبوس و قطار با وی همسفر بوده و از ساده زیستی و مردمداری وی سخن ها می گویند. این روحانی محبوب و فعال در آخرین روزهای سال 1364 (شب 24 جمادی الثانی‏1406 برابر با 15 اسفند 1364) درگذشت و هفتاد سال زیست. اگر زنده می ماند بی تردید از مراجع بزرگ شیعه می شد و اگرچه کمترین تمایلی به انتشار رساله و مرجع شدن نداشت، اما از جایگاه علمی و اجتماعی فوق العاده ای برخوردار بود. آیت الله العظمی گلپایگانی بر پیکر وی نماز خواند و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه و پایین پای پدرش مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به خاک سپرده شد.

اختلاف نظر وی با مسؤولین وقت در مراسم ترحیم وی هم پدیدار شد و هنگام حضور مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی که به نمایندگی از امام خمینی در منزل وی حاضر شده بود، نجمه حائری کوچک ترین فرزند شیخ مرتضی با صدای بلند و لحن اعتراض آمیزی از سیاست های وقت انتقاد کرد. حجة الاسلام و المسلمین سید حسین خمینی در این باره می گوید: «پس از آنکه خاله ام در مجلس ترحیم شیخ مرتضی واکنش تندی از خود نشان داد، من و مادرم نزد عمویم حاج احمد آقا رفتیم و از وی دلجویی کردیم. اما عمو احمد با بزرگواری برخورد کرد و به روی خود نیاورد.» این جریان در قم نیز بازتاب هایی داشت که هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز 24 اسفند 64 خود به آن پرداخته است:« احمدآقا آمد. درباره جنگ و ارتش صحبت شد و گفت دختر مرحوم آشيخ مرتضي حائري، در جلسه ختم پدرش در منزل عليه امام صحبت كرده و خانواده هاي شهدا، فرداي آن روز به منزلشان رفته و آنها را مورد ملامت قرار داده اند.» (9)

از مرحوم آیت الله شیخ متضی حائری یزدی کتاب های در حوزه های تخصصی فقه، اصول، تفسیر و علوم قرآنی به جای مانده که می توان به ابتغاء الفضیله فی شرح الوسیله‏، رساله‏ای در نماز جمعه‏، کتاب الخمس‏، مباحثی در تفسیر سوره حمد، رساله‏ای در الخلل فی الصلاة، رساله‏ای در نماز مسافر، رساله‏ای در طهارت‏، دوره کامل اصول‏ در سه جلد و مجموعه چند سخنرانی وی اشاره کرد که برخی از این آثار هنوز منتشر نشده است. روحانیون و علمای همچون مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی، مرحوم شیخ محمد حسین بهجتی شفق، مرحوم آیت الله ربانی املشی، خواهر زاده اش آیت الله سید علی محقق داماد و آیت الله شب زنده دار از شاگردان وی بوده اند. همچنین علاوه بر خانم معصومه حائری همسر مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی که عروس بزرگ امام خمینی است، فرزند ارشد وی محمد حسین حائری نیز چهار سال پس از پدرش درگذشت. عبدالکریم و نجمه حائری نیز دو فرزند دیگر شیخ مرتضی هستند. همسر وی بتول حجت کوه کمره ای نیز همانگونه که گفته شد دختر مرحوم آیت الله العظمی سید محمد حجت بود.

 

پاورقی

1-      علی دوانی، زندگانی آیت الله بروجردی، ص 350

2-      همان، ص 310

3-      همان، ص 312

4-      خاطرات آیت الله خلخالی، ج1، ص 100

5-      همان، ص 101

6-      خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 453

7-      همان، ج2، ص 1299

8-      برگرفته از گفتگویی با حاج سید حسین خمینی

9-      هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی (خاطرات سال 1364)، ص 448

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:33  توسط علی اشرف فتحی  |