تبليغاتX
تورجان

تورجان


خانه تازه من

سه سال در سرزمین بلاگفا اجاره نشین بودم و زندگی کردم. صاحب خانه خوبی هم داشتیم، ولی تازگی ها ناچار است که برای مستأجران خود محدودیت هایی اعمال کند که کار را برای ما اجاره نشین ها سخت کرده است. خیلی ها در این چند ماه اخیر از بلاگفا اسباب کشی کرده اند. با گسترش اختلالات در هفته های اخیر، مجبور شدم که به فکر خانه محکم تری باشم. به همراه مرتضی و به کمک یکی از خوانندگان گرانقدر و عزیز وبلاگم توانستم خانه بهتری برای حرف زدن پیدا کنم.

پس از آنکه آن دوست خواننده وبلاگم این خانه را برایمان پیدا کرد، باز هم مرتضی زحمت راه اندازی وبلاگ جدید را پذیرا شد. در خانه جدید قرار است من و مرتضی هر دو با هم بنویسیم. ضمن شادباش عید سعید فطر و به میمنت این روز، از هم اکنون مطالب مهم دو وبلاگ دایره و تورجان را می توانید وبلاگ جدید هم بخوانید. فقط شرمنده ام که نتوانستیم دیدگاه های خوانندگان را هم که نقش مهمی در ارتقای کیفی وبلاگ و رشد فکری خودمان داشت به خانه جدید منتقل کنیم. باز هم در بلاگفا خواهم نوشت، ولی نوشته های اینجا خودمانی تر و روزنوشت گونه خواهد بود. خوشحال می شویم که به خانه تازه ما سر بزنید. از لطف همیشگی دوستان سپاس گزارم.

برای خواندن وبلاگ جدیدمان اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:30  توسط علی اشرف فتحی 

یک تفریح معنوی بی دردسر

به نمایشگاه قرآن که وارد می شوی، اولین چیزی که توجه تو را جلب می کند، آرامش و طمأنینه خاصی است که بر همه اجزای آن حاکم است. چنین آرامشی در فضای پراسترس شهری چون تهران، غنیمت بزرگی است که شاید تنها در سایه نام "قرآن" بشود به آن رسید. نمی خواهم نام این آرامش را "معنویت" بگذارم، اما نمی توان منکر شد که در چنین آرامش هایی راهی به سوی معنویت می شود پیدا کرد. در فضای داغ و خبرساز کنونی، دیدن و حس کردن این آرامش به صرف چند ساعت از وقت همه می ارزد.

مردم روزه داری را می بینی که پس از یک روز تحمل تشنگی و گرسنگی در این روزهای پایانی تابستان، به اینجا آمده اند تا بخرند و ببینند. شاید برای خیلی ها که به اینجا می آیند، گشتن در غرفه ها و دیدن محصولات قرآنی، نوعی تفریح معنوی و بی دردسر هم باشد. به همین دلیل، امسال هم فضای این نمایشگاه کمابیش به سال های قبل شبیه بود. از انتقادات به جا و نا به جا درباره کیفیت و تنوع محصولات عرضه شده که بگذری، می شود ذوق و شوق هزاران نفری را دید که در این ماه به اینجا می آیند و بخشی از وقت خود را صرف کتاب مقدس دینی خود می کنند. اینکه راضی برمی گردند یا نه، بحث دیگری است که لزوماً نمی شود نمایشگاه قرآن را به عدم کارآمدی و ارضای مخاطبان متهم کرد.

امسال هم در بیشتر غرفه ها می شد غلبه نرم افزارها و رسانه های رایانه ای و مدرن را بر رسانه های مکتوب و سنتی دید. این هم چیز عجیبی نیست. در کشوری که سرانه مطالعه آن بسیار پایین است، بسیار طبیعی خواهد بود تولیدکنندگان هم به سوی کتاب و مطبوعات نروند و جذابیت و سهولت نرم افزارهای رایانه ای را از دست ندهند.در این میان باز هم طبیعی خواهد بود که کودکان از اهداف اصلی این تولیدکنندگان باشند. بازی های رایانه ای مرتبط با موضوعات قرآنی و نرم افزارهای آموزشی ویژه کودکان از جذابیت های نمایشگاه امسال هم بود.

غربت کتاب و مطالعه را به راحتی می شود در فضای نمایشگاه حس کرد. البته نباید مسؤولین نمایشگاه را مقصر دانست، این پدیده همانگونه که اشاره شد، معلول غربت کتابخوانی در فرهنگ ما ایرانیان است. طبیعی است که امروزه هم بیش از پیش به سوی رسانه ها و محصولاتی برویم که خواسته ها و نیازهای ما را با سهولت و تنوع بیشتری در اختیار ما قرار می دهند.

البته این را هم نمی توان منکر شد که توجه بیش از حد به چنین فراورده هایی به کاهش سطح کیفی نمایشگاه منجر شده بود. بیشتر محصولات عرضه شده در غرفه ها مشابه هم بودند و دلربایی خاصی ایجاد نمی کردند. نمایشگاه بیشتر به فکر امور فانتزی و ظاهری بود و چندان اثری از جذابیت های خاص قرآنی و محصولات عمیق فکری نمی شد پیدا کرد. اما همین ویژگی به کمک نمایشگاه آمده بود تا آن را فارغ از مباحث پیچیده تفسیری و فنی، به یک تفریح معنوی آرامش بخش بدل کند. شاید خستگی روزه داران در ساعات پایانی روز بیش از هر چیزی سبب شده که نمایشگاه عملاً به فروشگاه بدل شود و از آنچه که در غرب به عنوان «نمایشگاه فرهنگی» می شناسیم دور شود.

یکی از خوبی ها و مزیت های نمایشگاه قرآن این است که می شود در آنها از فعالیت های قرآنی مؤسسات مختلف دولتی و خصوصی مطلع شد و به بررسی میزان بازدهی آنها پرداخت. پس نمایشگاه برای آدم های اهل فکر و پژوهش هم بی فایده نیست! خیلی خوب می شود دید که مؤسسات دولتی با وجود کمک ها و پشتیبانی های مالی فراوانی که در اختیار دارند، در بسیاری از اوقات در برابر مؤسسات و نهادهای خصوصی توفیق کمتری به دست آورده اند. یکنواختی موجود در فعالیت مؤسسات دولتی کاملاً مشهود است. همانگونه که تنوع موجود در فعالیت غرفه های وابسته به مؤسسات غیر دولتی نیز محسوس بود.

نمایشگاه قرآن - رمضان سال 87 - مصلی

از دیگر صحنه های دیدنی نمایشگاه، مشاوره جوانان با روحانیون مستقر در آنجاست که صحنه های جالبی خلق می کند. مشتری چنین مشاوره هایی غالباً دختران و پسران جوان هستند که گرد میزهای مدور می نشینند و از دغدغه های خود با طلبه های جوان می گویند.

برخلاف دیگر نمایشگاه ها، برخورد با بازدیدکنندگان این نمایشگاه بسیار بهتر و قابل قبول تر است و سعی شده که امکانات لازم برای مراجعین فراهم شود. البته ماه رمضان و روزه دار بودن مردم را می توان عامل مهمی در شکل گیری چنین فضای آرام و مطلوبی دانست. در این میان امسال هم از بخش های دیدنی نمایشگاه، مشاهده مردم روزه داری بود که هنگام مغرب صف کشیده بودند تا افطاری ساده نمایشگاه را تهیه کرده و کنار خانواده و دوستان خود در آرامش مصلی افطار کنند. آرامش را می توان در چهره روزه دارانی که به اینجا می آیند به وضوح دید. آرامشی که شاید بیش از هر چیز معلول روزه داری و قرآن دوستی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:57  توسط علی اشرف فتحی  | 

امروز و فردا

پدرم شهید محمد رضا فتحی در سن 21 سالگی - سال 1358

امروز بیست و هفتمین سالگرد شهادت پدرم در تورجان و فردا سومین سالگرد آغاز وبلاگ نویسی من در تورجان است. این روزها یاد شهدا برای مردم ما معنای دیگری دارد. یاد همه شهدا به خیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 13:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

دیالکتیک مرجعیت و معترضان

این روزها اگر جستجوی گذرایی هم در سایت ها، وبلاگ ها و مطبوعات بکنیم و یا به موضع گیری های فعالان سیاسی و نامه های سرگشاده ای که می نویسند، بنگریم می توانیم انبوه گلایه های معترضین به وقایع چند ماه اخیر را نسبت به مسأله ای به نام «سکوت مراجع تقلید شیعه» دریابیم. این گلایه ها تنها از زبان معترضین شنیده نمی شود. اتفاقاً سه روز پس از انتخابات و درست در لحظاتی که جمعیت انبوه و میلیونی مردم تهران در تظاهرات تاریخی 25 خرداد به نتیجه بهت آور شمارش آرا اعتراض می کردند، چند صد طلبه حامی احمدی نژاد در مدرسه فیضیه قم گردآمده و سپس با سر دادن شعارهایی علیه هاشمی رفسنجانی (با مضامینی همچون منتظری دوم، اکبرشاه و بت بزرگ) به سمت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم حرکت کردند و در قطعنامه شدیداللحنی خواهان موضع گیری مراجع تقلید به نفع احمدی نژاد شدند. این درخواست با بی اعتنایی مطلق مراجع تقلید شیعه مواجه شد و فشارها و رایزنی های گسترده روحانیون حامی دولت نیز نتوانست بزرگان حوزه را به تأیید نتیجه انتخابات ترغیب کند.

به موازات تداوم گلایه های حامیان دولت، معترضان نیز پس از ناامید شدن از نهادهای مسؤول از مراجع تقلید استمداد کرده و در نامه های سرگشاده ای خواهان وساطت آنان شدند. در ابتدا سران معترضین خواهان دخالت مراجع تقلید در بحث ابطال انتخابات بودند. اما با آغاز برخوردهای کم سابقه و خونین با معترضین، موضوع این درخواست ها به سمت جلوگیری از اقدامات خشونت بار مسؤولین چرخش یافت. اما چرا مراجع تقلید به عنوان داور مورد قبول معترضین برگزیده شدند؟ پاسخ روشن است. جدای از آنکه مراجع تقلید به عنوان پیشوایان دینی و معنوی جامعه، همواره از سوی ستمدیدگان به عنوان ملجأ و پناهگاه امن شناخته می شده اند، در اتفاقات اخیر نیز سران معترضین به خوبی می دانستند که مراجع تقلید شیعه در 4 سال گذشته روابط تیره و سردی با دولت نهم داشته اند. در طول سی سال گذشته همواره مراجع تقلید به عنوان حامیان منتقد حکومت مطرح بوده اند. اما این تعامل از چهار سال پیش به بن بست رسید و در رویداد بی سابقه ای، دیدار با مقامات دولتی دو بار از سوی مراجع تقلید مهم قم تحریم شد. تحریم نخست دوسال و نیم پیش با وساطت هاشمی رفسنجانی شکسته شد و تحریم دوم ماه هاست که پابرجاست. از همین رو می توان دریافت که چرا سفر انتخاباتی میرحسین موسوی در فروردین امسال با استقبال کم نظیر مراجع قم رو به رو شد.

اما پس از 22 خرداد که باید آن را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی در نظر بگیریم، این فرایند با چالش های بنیادین مواجه شد. مراجع تقلید از فردای انتخابات با توقع حداکثری دو گروه مواجه شدند. گروه نخست که بدنه قدرتمندی از روحانیون و طلاب حوزه را همراه خود داشت، خواهان تأیید انتخابات و ارسال پیام تبریک به احمدی نژاد بود و گروه دوم که بدنه اصلی آن را دانشگاهیان، نخبگان، مدیران ارشد سه دهه اخیر و قشر متوسط جامعه تشکیل می دادند، همراهی مراجع تقلید را با معترضان خواستار می شد.

طبیعی است که مرجعیت به عنوان نهاد حامی سنت در جامعه، نمی توانست انقلابی گری گروه معترض را برتابد و همه اعتبار خود را برای آن هزینه کند. اساساً چنین انتظاری از نهادهایی مثل نهاد دیرپای مرجعیت نا به جاست. تلاش برای وارد کردن همه اجزای ساختار مرجعیت (همه مراجع تقلید) به یک کوشش رادیکال و ساختارشکنانه، به از دست دادن همه برگ های برنده بازی منجر می شود و راه را برای اقدامات اصلاحی می بندد. تجربه نیز نشان داده که مرجعیت در چنین مواردی به صورت های مختلف توانسته هم به جنبش های مردمی یاری رساند و هم با جلب اعتماد حاکمان، از رادیکال شدن عملکرد حکومت ها جلوگیری کند. طبیعی است که نیاز به مراجعی که معتمد حاکمان باشند و برای حقوق مردم با آنها رایزنی کنند، یک نیاز بنیادین است. همانقدر که به مراجع تقلید انقلابی و رادیکال نیاز داریم، به مراجع تقلید سازشگر نیز محتاجیم تا به خوبی از عهده کنترل حاکمان برآییم.

انقلاب اسلامی را می توان یک تجریه عینی از این نوع بازی پیچیده دانست. در دو نوشته ای که درباره حضرات آیات عظام سید احمد خوانساری و سید هادی میلانی برای صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی نوشته بودم، به همین نکته اشاره کردم که این دو مرجع از سوی انقلابیون و مبارزین تندرو به سازشکار بودن و عدم همراهی با جنبش مردمی متهم می شدند. اما اکنون به خوبی می دانیم که وجود این دو مرجع که مورد احترام ویژه حکومت و محبوب توده های مردم نیز بودند، تا چه حد در تعدیل سیاست های سرکوب گرانه رژیم پهلوی مؤثر بوده است. چنین پشتوانه هایی در کنار پشتوانه های انقلابی نظیر امام خمینی به تکمیل همه اجزای لازم برای تغییر شرایط موجود کمک می رساند.

اکنون نیز همه به خوبی می دانیم که در دعوای نتیجه انتخابات با وجود همه درخواست ها و رایزنی های دولتی، هیچ مرجع تقلیدی تاکنون حاضر نشده که جانب مدافعان نتیجه انتخابات را بگیرد. همانگونه که اخبار موثق رسمی و نیمه رسمی حاکی از تلاش گسترده مراجع برای جلوگیری از وسعت یافتن دامنه خشونت ها علیه معترضین بوده است. حتی آیت الله العظمی سیستانی با ارسال پیام های شفاهی نسبت به وقایع اخیر ایران ابراز نگرانی شدید کرده و از روند دادگاه ها به شدت انتقاد کرد. در قم و مشهد نیز مراجع تقلید با ارسال پیام های شفاهی و کتبی از نوع عملکرد مسؤولین انتقاد کرده و از جایگاه و اعتبار خود برای تعدیل شرایط موجود بهره گرفته اند. همه اینها می تواند موفقیت بزرگی برای معترضین باشد، اگرچه همه نیازها و انتظارات آنها را برآورده نکرده باشد.

البته در اینجا قصد من این نیست که به عنوان یک طلبه از کلیت کارنامه مراجع تقلید دفاع کنم. بی تردید انسان به قول شهید مدرس دائم الخطاست و هرگونه انتقادی به او رواست. سخن من این است که از هر نهاد و جایگاهی به اندازه لازم بهره بگیریم و توقع داشته باشیم و نخواهیم که همه اعتبار آن به گونه یکسان (انقلابی و رادیکال) هزینه شود. سیستم و ساختار موجود در نهاد مرجعیت همواره ترجیح داده که نقش خود را فارغ از جنجال های خبری رسانه ها ایفا کند. طبیعی است که رایزنی های پشت پرده نمی تواند انتظارات انقلابی یک جنبش را برآورده نماید، اما این بدان معنا نیست که چنین سیستمی ناکارآمد و نادرست است.

برای موفقیت در یک فعالیت نفس گیر سیاسی و فرهنگی، به نهاد دیرپا و پرنفوذ مرجعیت نیازمندیم و نباید به دلیل انتظارات بالای خود، از آن مأیوس شویم. حذف مرجعیت و یا تخریب آن فقط می تواند به سود کسانی باشد که می خواهند حقوق مردم را نادیده بگیرند و کشور را به لبه پرتگاه ببرند.

همین نوشته در موج آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط علی اشرف فتحی  | 

ایران برای چه کسانی؟

مرحوم سید عبدالعزیز حکیم

چند روز پیش از کنار حرم حضرت معصومه (ع) رد می شدم. صحنه ای را دیدم که نتوانستم به راحتی از آن بگذرم. این عکس و این نوشته در این مکان، برایم معنادار بود. کنار تصویر مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سید عبدالعزیز حکیم، یکی از سخنان وی را آورده اند که گفته بود:

« ما خواهان عراق مستقل، یکپارچه و با ثبات هستیم که همگی در آن طبق اصل "عراق برای همه عراقی ها" برادرانه زندگی کنند.»

به یادم آمد که ده سال پیش در همین حوالی، علیه مشارکتی ها سخنرانی و تظاهرات می شد و مهم ترین اتهام آنها این بود که شعار «ایران برای همه ایرانیان» را سر می دهند و خواهان مشارکت دادن غیرخودی ها در سرنوشت کشورند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 13:4  توسط علی اشرف فتحی  | 

روانی

چند روز پیش در محضر یکی از علمای بزرگوار قم، سخن از نامه اخیر پزشکان برجسته کشور درباره ضرورت بررسی سلامت روانی برخی مسؤولان کلیدی کشور به میان آمد. این عالم بزرگوار که در سال های پیش از انقلاب در هیأت مدیره انتشارات نسل جوان با آیت الله مکارم شیرازی در نشر کتب و مجلات مذهبی همکاری می کرده، گفت که آن سال ها یکی از دو روزنامه سراسری (کیهان یا اطلاعات) خبری به نقل از یک نشریه معتبر غربی منتشر کرد که می گفت طبق پژوهش های انجام شده، همه سیاستمداران از سلامت روانی برخوردار نیستند!

ایشان می گفت که ما هم این خبر را در نشریه خود درج کردیم. مدتی بعد آیت الله مکارم شیرازی به وزارت فرهنگ و هنر احضار شده و نسبت به درج این خبر که متضمن توهین به سران مملکت از جمله اعلی حضرت بود، بازخواست شد. آقای مکارم توضیح داده بود که این خبر را به نقل از یک روزنامه سراسری داخلی نقل کرده ایم. اما آن مقام مسؤول پاسخ داده بود که وقتی آن روزنامه این خبر را منتشر می کند، هم در صفحه اول و هم در صفحه آخرش عکس شاه و شهبانو را قرار می دهد و از آنها تمجید می کند، اما در نشریه شما که خبری از نام و یاد شاه و شهبانو نیست، درج چنین خبری توهین آشکار به سلامت روانی اعلی حضرت آریامهر است!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

پایان آخرین بازمانده

جرج بوش و مرحوم سید عبدالعزیز حکیم

توضیح: این نوشته را امروز پس از اعلام خبر درگذشت حجة الاسلام سید عبدالعزیز حکیم برای سایت رسائل نوشتم.

***********************

با درگذشت سید عبدالعزیز حکیم روحانی و سیاستمدار برجسته عراقی، پرونده پسران مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حکیم مرجع فقید شیعیان عراق بسته شد و شیعیان عراق نیز شاخص ترین چهره سیاسی خود را از دست دادند.

حجة الاسلام عبدالعزیز حکیم در حالی در سن شصت سالگی در تهران درگذشت که برادر بزرگ ترش آیت الله سید محمد باقر حکیم که مدتی پس از سقوط حکومت صدام از ایران به عراق بازگشته بود، چند ماه بعد در شهریور 1382 طی یک عملیات تروریستی خونین در کنار حرم امام علی (ع) به طرز دردناکی به شهادت رسیده بود.
 پس از ترور آیت الله حکیم، عبدالعزیز به ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق برگزیده شد و نقش بی بدیلی در روند ثبات عراق ایفا کرد. اکنون شش سال پس از ترور خونین برادر، عبدالعزیز حکیم نیز به عنوان واپسین فرزند پسر از نسل پدر نامدارش در بیمارستان دانشوری تهران درگذشته و آینده سیاسی عراق را با یک خلأ جدی مواجه کرده است.
خاندان مقاومت و سیاست
خانواده حکیم در میان بیوت مراجع تقلید تاریخ شیعه از ویژگی منحصر به فردی برخوردار بوده است. علاوه بر تأثیرگذاری بی نظیر این بیت در تاریخ سیاسی معاصر عراق، بیش از 60 نفر از علما، فضلا و دیگر چهره های فعال این خاندان قربانی خشونت کور رژیم بعثی صدام شده و به روش های گوناگونی شکنجه و جان باخته بودند. بیش از 60 شهید این خاندان، بیت حکیم را به بیت محبوب و مقبول میلیون ها شیعه عراقی بدل کرده و قدرت کم نظیری به آن بخشیده است.
اصالت این خاندان به پزشک اصفهانی دربار شاع عباس صفوی بارمی گردد که در جریان سفر مقتدرترین پادشاه سلسله صفویه به عتبات عالیات به درخواست اهالی نجف در آن دیار ماندگار شد و حکیم عراقی ها شد. از نسل این حکیم باشی شاه عباس، علما و مراجع تقلید بزرگی برخاستند که نامدارترین آنها آیت الله العظمی سید محسن طباطبایی حکیم بود. وی که پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی در ایران، حدود یک دهه به یکی از مراجع تقلید بزرگ شیعه بدل شده بود، سد محکمی در برابر افزون خواهی های حزب بعث شد و محدودیت ها و سختی های فراوانی را به جان خرید.
اما پس از درگذشت وی بود که سختگیری ها بر فرزندان و خاندان وی شدت گرفت و به جدال خونینی بدل شد. فرزندان این مرجع فقید به سازماندهی اعتراضات مردمی علیه استبداد بعثی ها پرداخته و امید میلیون ها شیعه عراقی شدند. آنها یکی از پس دیگری زندانی، شکنجه و کشته می شدند و نام خاندان حکیم به سمبل مقاومت مظلومانه عراقی ها بدل شده بود. از میان ده پسر آیت الله حکیم، هفت نفر از آنها به دست صدام شهید شدند که برخی از آنها از مجتهدین نجف شمرده می شدند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تجاوز صدام به کشورمان، باقی مانده این خاندان به ایران مهاجرت کرده و مقیم تهران شدند تا رهبری مبارزه مسلحانه و سیاسی علیه صدام را از ایران ادامه دهند. آیت الله سید محمد باقر حکیم به همراه آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی در امتداد فعالیت حزبی پیشین خود در حزب الدعوة الاسلامیة، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را تأسیس کرده و شاخه نظامی آن را نیز به نام سپاه بدر برای جنگ علیه حکومت صدام راهی جبهه های جنگ ایران علیه عراق کردند.
پس از استعفای آیت الله هاشمی شاهرودی از ریاست مجلس و استقرار دائمی وی در حوزه علمیه قم، سید محمد باقر حکیم از سخنگویی مجلس به ریاست آن ارتقا یافت و برادرش عبدالعزیز نیز مرد شماره 2 این حزب سیاسی – نظامی شد. عبدالعزیز حکیم در طی دو دهه اقامت اجباری در ایران، توانست به چهره اصلی دیپلماتیک حزب بدل شده و راه را برای زعامت دینی برادرش هموار کند. وی به نمایندگی از برادر در مذاکرات متعدد با مقامات سیاسی غرب حاضر می شد و نقش مهمی در سقوط دولت صدام ایفا کرد.
با فروپاشی حکومت حزب بعث در فروردین 1382 اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق نیز به تدریج به کشورشان بازگشته و عهده دار امور سیاسی و امنیتی شدند. آیت الله محمد باقر حکیم نیز که به اذعان بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا رهبر معنوی میلیون ها عراقی بود، چند هفته پس از آزادی عراق در میان استقبال عظیم مردمی به نجف بازگشت و امام جمعه نجف شد. او که نقش مهمی در تعدیل مواضع تندروانه برخی گروه های شیعیان عراقی علیه قوای متفقین ایفا می کرد، به تدریج نشان داد که ترجیح می دهد به یکی از رهبران مذهبی شیعه در عراق بدل شود و امور سیاسی و حزبی را به برادر کوچکش عبدالعزیز واگذارد.
اما تروریست های وابسته به حزب بعث به او مهلت ندادند و شهریور شش سال پیش با انفجار انتحاری یک خودرو پس از برگزاری نماز جمعه اول ماه رجب در حرم امام علی(ع)، آیت الله حکیم در کنار ده ها نفر دیگر به شهادت رسید.

دیدار مرحوم سید عبدالعزیز حکیم با هاشمی رفسنجانی در اواخر عمر


سال های عبدالعزیز
در شش سال گذشته اگرچه آیت الله محمد سعید حکیم یکی از علمای خاندان حکیم در کنار آیت الله العظمی سیستانی به عنوان یکی از مراجع اربعه نجف شناخته می شد، اما نقش پررنگ سید عبدالعزیز که جانشین برادر شده بود، خاندان حکیم را همچنان به عنوان گروه مؤثر در سیاست ورزی عراق حفظ کرد.
علاوه بر آنکه ریاست دوره ای شورای انتقالی حکومت عراق مدتی به عبدالعزیز حکیم واگذار شده بود، نیروهای وفادار به وی توانستند اکثریت قابل توجهی در پارلمان و دولت عراق به دست گیرند. روابط نزدیک وی با مراجع نجف سبب شده بود که نفوذ وی از دیگر شخصیت ها و گروه های دیگری شیعه همچون مقتدا صدر و حزب الدعوة بیشتر باشد.
حزب او دو سال پیش کلمه «انقلاب» را از نام خود برداشت و به مجلس اعلای اسلامی عراق تغییر نام داد. با این حال ابتلای عبدالعزیز حکیم به بیماری سرطان ریه از سه سال پیش روند نقش آفرینی این خاندان را با چالش های جدی مواجه کرده است. اگرچه حجة الاسلام سید عمار حکیم فرزند ارشد عبدالعزیز در سه سال گذشته به تدریج توانسته نقش محوری پدر را به عهده گیرد، اما هنوز معلوم نیست که آیا کاریزمای بیت حکیم همچنان در ساختار سیاسی عراق اثر خواهد داشت یا از قدرت آن کاسته خواهد شد؟

همین نوشته در سایت فرارو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

روانی، فاسق، ظالم و باقی اتهامات

1-      گویا شبهات جدی درباره  برخی حضرات، آنچنان بر دوستان حامی آنها گران آمده که ترجیح می دهند با فرافکنی قضیه، شخصیت های مخالف را به عدم تعادل روانی متهم کنند. چند روز پیش برخی سایت های جناح اصولگرا خبر دادند که پزشک معالج کروبی نسبت به حاد شدن مشکلات روانی وی ابراز نگرانی کرده است! اگرچه مضحک بودن این ادعا چندان نیاز به بحث ندارد ولی دیروز مشخص شد که این کشف مهم دوستان تا چه حد مستند بوده است!

البته ماه گذشته نیز همین دوستان درباره آیت الله منتظری ادعای مشابهی را مطرح کرده بودند که سستی آن بر آگاهان مخفی نبود، اما آیت الله منتظری در دستخطی به این ادعای اصولگرایان بی تقوا پاسخ داد. البته بعید می دانم که شبهه این دوستان هنوز هم برطرف شده باشد. توصیه می کنم که ظهرها سری به دفتر آقای منتظری در قم بزنند و ببینند که ایشان با وجود کهولت سن و بیماری، هنوز هم نماز جماعت ظهر و عصر را اقامه کرده و به تدریس روزانه کتاب اخلاقی «جامع السعادات» ادامه می دهد. عکس زیر را پریروز از درس ایشان گرفته ام. اگرچه طبق قاعده «دو دو تا ده تا» حضور مستمر آیت الله منتظری هم نمی تواند برای این دوستان، موجب تردید در اخبار کذب، مضحک و شرم آور سایت های مدعی اصولگرایی شود. آقای منتظری در آستانه نود سالگی هنوز هم آیات قرآن، عبارات نهج البلاغه و متون درسی حوزوی و حتی اشعار ادبی شاعران عرب همانند الفیه ابن مالک را به خوبی به یاد دارد.

درس اخلاق آیت الله منتظری - اول شهریور 1388

گویا نامه پزشکان مشهور کشور از جمله دکتر سید حسن عارفی وزیر اسبق بهداری و سرپرست تیم معالج امام خمینی درباره ضرورت بررسی سلامت روانی مسؤولان کلیدی کشور برای برخی گران تمام شده است!

2-      دوست خوبم امیرحسین ثابتی عزیز به پاسخ من پاسخ دیگری داده و در وبلاگش هم منتشر کرده است. فکر می کنم تنها نقطه مورد اختلاف ما با ایشان، بحث نفی عدالت از آیت الله صانعی است که سبب شده ادامه بحث نیز چندان فرقی در حصول توافق ایجاد نکند. ایشان خواهان محاکمه آقای صانعی و رسیدگی قضایی به اتهام قذف است. من هم به هیچ وجه حامی مصونیت مراجع تقلید از پیگرد قضایی نیستم و البته معتقدم که در این صورت، هیچ استثنایی نباید وجود داشته باشد. متقابلاً باید توهین کنندگان به بزرگان و شخصیت های دیگر و عوامل جنایت های اخیر نیز در هر پست و مقامی باید در برابر قاضی عادل و داور بی طرف (نه موجوداتی مثل دکتر سعید مرتضوی و زیردستان ایشان چون قاضی صلواتی) پاسخگوی اتهامات خود باشند. طبق شرع و قانون اساسی همه در برابر قانون برابرند و ما به مکتبی مباهات می کنیم که پیشوای آن علی (ع) خود را در برابر قاضی منصوب خود قرار داده و حاضر به پذیرش محکومیت خودش می شود. با این حساب از این به بعد کار را باید به قانون سپرد و مباحثه من و امیرحسین عزیز هم بیش از این سودی ندارد و تکرار مکررات است. باز هم از حوصله جناب ثابتی عزیز و همه دوستان تشکر می کنم.

3-      دیروز سر راهمان سری به مصلی تهران و نمایشگاه ( یا به عبارت بهتر، فروشگاه) قرآن زدیم و افطار را در آنجا مهمان دوست خوبم حمید هاشمی بودیم. کاش از این فرصت ها و امکانات کم نظیر بهره های عمیق و ارزنده ای می بردیم. تجربه نشان داده که اینگونه اقدامات ظاهری پیشاپیش شکست خورده و در قرآنی کردن فضای کشور بی اثر است. ولی چه می توان کرد که کار دست نا اهلان و نا محرمان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم درباره مرجعیت آیت الله صانعی

پس از نوشته قبلی ام در نقد نوشته دوست عزیزم جناب آقای امیرحسین ثابتی، ایشان پاسخی به من داده اند که در کامنت های آن پست درج شده است. ایشان نوشته اند:

برادر عزیز جناب آقای فتحی

سلام

اجمالا چند نکته پیرامون مطلبی که نوشتید:

1. در معرفی بنده ذکر کرده اید "مسئولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارم". تقاضا دارم ذهنیات خودتان را جایگزین واقعیت نکنید. شرح این ماجرا مفصل است اما همین قدر مقدار توضیح مکفی است که مسئولیت بسیج دانشجویی یک دانشکده از 25 دانشکده دانشگاه تهران اهمیتی ندارد چه آنکه اگر تمام این 25 دانشکده را هم در ید مدیریت حقیر تصور کنید باز هم صورت مسئله همان است! چون فکر می کنم دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است.

2. در دفاع از مرجعیت آقای صانعی به سابقه ایشان در نمایندگی از حضرت امام و تایید فقاهت ایشان توسط امام را یادآور شده اید. تعجب می کنم از شما که لا اقل 7 سال سن تان بیش از من است و باید خیلی چیزها را شما به بنده یادآوری کنید نه من به شما ...

3. بنده بحثی پیرامون میزان سواد و علم آقای صانعی ندارم. همچون خود آقای منتظری که در علم فقاهت ایشان تردید نیست و امام نیز بارها از ایشان به عنوان "فقیه عالیقدر" یاد می نمودند اما تنها مرجعیت ایشان را مطرح کردم و در پس آن نیز متذکر شدم که "عدالت" از شرایط اساسی و بنیادین مرجعیت است و اگر کسی عدالتش مخدوش شود به تبع آن خود را مرجع بداند یا نداند تقلید از او جایز نیست. بدیهی هم هست که نه فتوا داده ام و نه در چنین جایگاهی هستم بلکه صرفا نظر شخصی خود را عنوان نموده ام.

4. در مورد نسبت حرامزاده به رییس جمهور فرموده اید این برداشت را ندارید. بنده هم آن قدر توانایی فهم و تحلیل دارم که آقای صانعی آن عبارت سخیف را در ادامه تمثیلی که ذکر کرده است بکار برده اما کیست که نداند این جمله بخصوص وقتی پس از توصیف مراسم تحلیف ریسس جمهور بکار برده می شود آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد.

5. در بحث اشاره به فتاوای شاذ و ... هم جا دارد عرض کنم که این اتفاق در بسیاری مواقع در تاریخ مرجعیت شیعه افتاده است. بخصوص در صدر مشروطه که نخستین دوره های برخورد تمدن ایرانی با موج مدرنیزاسیون بود اما بحث بنده این است که در موارد تاریخی مورد اشاره فتاوای شاذ و نادر بیشتر یک اسثنا بوده است اما متاسفانه آقای صانعی این مدل از فتاوا را نه تنها مبدل به یک "رویه" نموده اند که ضدیت برخی از آنها با احکام شریعت آنقدر آشکار است که نه صدای امثال بنده بی سواد دانشجوی غیرحوزوی را! که بسیاری از مراجع را هم به آسمان بلند نموده است!

علی ای حال با عرض پوزش از تصدیع وقت و توضیحاتی که ارائه نمودم انتظار داشتم تا این حد برداشت های سطحی را به عنوان قضاوت نهایی قرار ندهید.

موفق و موید باشید.

برادر کوچک شما - امیرحسین ثابتی

ضمن سپاس از پاسخی که داده اند، لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم:

1-      سال ها پیش من هم در بسیج مساجد و یا بسیج مدارس حوزه علمیه قم فعالیت کرده و مسؤولیت هایی داشته ام و با ساختار این نهاد آشنا هستم. فکر نمی کنم که مسؤولیت بسیج دانشجویی یکی از دانشکده های مهم دانشگاه تهران که آن نیز مهم ترین مرکز آموزش عالی کشور است، آن هم در شرایط کنونی کشور پست چندان کم اهمیتی باشد. ظاهراً امیرحسین عزیز شکسته نفسی کرده اند.

2-      باعث بسی خرسندی است که ایشان بر خلاف بسیاری از دوستانشان گفته اند که بحثی درباره علم و اجتهاد آقای صانعی ندارند و تلویحاً پذیرفته اند که ایشان را مجتهد می دانند. اما باز هم بحث عدالت ایشان را پیش کشیده و لابد ایشان را فاسق دانسته اند تا صلاحیت مرجعیت را ایشان بگیرند. من همانگونه که بارها ثابت کرده ام، ارادت ویژه ای نسبت به هیچ یک از بزرگان حوزوی و سیاسی کشور ندارم و همه را در صورت ضرورت مورد نقد قرار داده ام. درباره آیت الله صانعی نیز چندین بار نوشته های انتقادی در همین وبلاگ نوشته و برخی مریدان و مقلدان ایشان را گله مند کرده ام. اکنون هم ایشان را مرجع اعلم نمی دانم و به هر کسی که از من ِ طلبه درباره مرجع تقلید اعلم بپرسد، سه مرجع بزرگ فعلی (حضرات آیات وحید خراسانی، منتظری و سیستانی) را معرفی می کنم.

درباره عملکرد و روش های اجتماعی و حتی فقهی همه مراجع تقلید بزرگوار نیز به فراخور دانش و سوادم نقدهایی داشته و دارم. اتفاقاً نقدهایم نسبت به آقای صانعی بیش از همه مراجع دیگر است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان را مرجع ندانم. بپذیریم یا نپذیریم تعداد مقلدان ایشان از بسیاری مراجع دیگر بیشتر است و به هر دلیلی محبوبیت بالایی میان بخش وسیعی از جامعه دارند. درباره تأیید قطعی اجتهاد ایشان از سوی امام خمینی نیز نتوانستم پاسخ آقای ثابتی را درک کنم. امام خمینی همانگونه که مرتبت بسیار والای آیت الله منتظری را در پیش و پس از انقلاب بارها و بارها تأیید کرده اند، در سخنرانی ها و مکتوبات خود بر توان بالای اجتهادی آقای صانعی هم صحه گذارده اند. حتماً می دانید که تصدی پست هایی چون دادستان کل کشور، فقیه شورای نگهبان یا امام جمعه قم در سال های نخست انقلاب نشان دهنده عنایت بالای امام به میزان کارآیی علمی و سیاسی افراد بود. نه مثل امروز که یک روضه خوان کم سواد و خرافاتی هم می تواند نماز جمعه بخواند!

3-      خوشبختانه آقای ثابتی عزیز در پاسخ خود تصریح کرده اند که اتصاف صفت حرامزاده به احمدی نژاد در سخنان آقای صانعی، آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد، بنابراین ایشان پذیرفته اند که نمی توان به طور قطع و یقین آقای صانعی را محکوم به حد شرعی قذف و اسقاط از عدالت کرد. چراکه به تصریح بسیاری از کسانی که آن سخنرانی را دیده و شنیده اند، عدم قذف احمدی نژاد از سوی آقای صانعی کاملاً مبرهن است و حتی اگر سخن آقای ثابتی را بپذیریم که احتمال قذف می چربد، باز هم حد قذف بنا بر «قاعده درء» جاری نمی شود. چرا که با کوچک ترین شبهه و شکی، حد را می توان نفی کرد. علاوه بر اینها کاملاً واضح است که صفت حرامزاده در سخنرانی آقای صانعی درباره هرکسی که به کار رفته باشد، ربطی به مسأله دار بودن نطفه آن فرد ندارد و استفاده از یک اصطلاح مطایبه آمیز رایج است. ضمن آنکه باز هم باید متذکر شوم که در صورت اثبات قذف نیز باید کس دیگری شاکی باشد نه فلان امام جمعه یا فلان فعال سیاسی!

4-      درباره صدور فتاوای شاذ و نادر از سوی آقای صانعی نیز در نوشته قبلی ام گفته ام که نمی تواند منجر به اسقاط فردی از مرجعیت شود مگر آنکه سستی مبانی این فتاوا روشن باشد و به قول آقای ثابتی این سستی در افتا به رویه یک فقیه بدل شود. اما صدور چند فتوای شاذ از سوی آقای صانعی که برخی از آنها به تدریج از سوی مجمع تشخیص مصلحت و مجلس به قانون تبدیل می شوند، نمی تواند مرجعیت ایشان را مخدوش کند. اگر به تاریخ فقه و فقها بنگریم خواهیم دید که فتاوای آقای صانعی چندان بی سابقه هم نیستند و از سوی دیگر، فقهای چالش برانگیزی داشته ایم که چندین برابر آقای صانعی در برابر جو غالب و فتاوای مشهور زمان خود ایستاده و تنش های فراوانی را تحمل کرده اند و برخلاف تصور آقای ثابتی اینگونه نوگرایی ها به دوره مشروطه برنمی گردد و سابقه دیرینه ای در قرون گذشته فقه شیعه دارد. نمونه بارز آنها ابن ادریس حلی است که امروزه از سوی برخی محققین به عنوان نماد و پایه گذار عقل گرایی در فقه شیعه شناخته می شود. حتی صدور فتاوای شاذ از سوی امام خمینی نیز در دهه پایانی عمر ایشان به یک رویه بدل شده بود و فتاوای ایشان به طور قطع و یقین از نظر ساختارشکنی از فتاوای آقای صانعی چالش برانگیزتر بوده و هستند که در نوشته چه نیازی است به خمینی؟  به آن پرداخته ام.

در پایان باز هم از پاسخ دوست عزیزم آقای ثابتی تشکر کرده و امیدوارم این بحث به غنای علمی بنده و همه دوستان کمک کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط علی اشرف فتحی  |