پس از نوشته قبلی ام در نقد نوشته دوست عزیزم جناب آقای امیرحسین ثابتی، ایشان پاسخی به من داده اند که در کامنت های آن پست درج شده است. ایشان نوشته اند:
برادر عزیز جناب آقای فتحی
سلام
اجمالا چند نکته پیرامون مطلبی که نوشتید:
1. در معرفی بنده ذکر کرده اید "مسئولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارم". تقاضا دارم ذهنیات خودتان را جایگزین واقعیت نکنید. شرح این ماجرا مفصل است اما همین قدر مقدار توضیح مکفی است که مسئولیت بسیج دانشجویی یک دانشکده از 25 دانشکده دانشگاه تهران اهمیتی ندارد چه آنکه اگر تمام این 25 دانشکده را هم در ید مدیریت حقیر تصور کنید باز هم صورت مسئله همان است! چون فکر می کنم دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است.
2. در دفاع از مرجعیت آقای صانعی به سابقه ایشان در نمایندگی از حضرت امام و تایید فقاهت ایشان توسط امام را یادآور شده اید. تعجب می کنم از شما که لا اقل 7 سال سن تان بیش از من است و باید خیلی چیزها را شما به بنده یادآوری کنید نه من به شما ...
3. بنده بحثی پیرامون میزان سواد و علم آقای صانعی ندارم. همچون خود آقای منتظری که در علم فقاهت ایشان تردید نیست و امام نیز بارها از ایشان به عنوان "فقیه عالیقدر" یاد می نمودند اما تنها مرجعیت ایشان را مطرح کردم و در پس آن نیز متذکر شدم که "عدالت" از شرایط اساسی و بنیادین مرجعیت است و اگر کسی عدالتش مخدوش شود به تبع آن خود را مرجع بداند یا نداند تقلید از او جایز نیست. بدیهی هم هست که نه فتوا داده ام و نه در چنین جایگاهی هستم بلکه صرفا نظر شخصی خود را عنوان نموده ام.
4. در مورد نسبت حرامزاده به رییس جمهور فرموده اید این برداشت را ندارید. بنده هم آن قدر توانایی فهم و تحلیل دارم که آقای صانعی آن عبارت سخیف را در ادامه تمثیلی که ذکر کرده است بکار برده اما کیست که نداند این جمله بخصوص وقتی پس از توصیف مراسم تحلیف ریسس جمهور بکار برده می شود آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد.
5. در بحث اشاره به فتاوای شاذ و ... هم جا دارد عرض کنم که این اتفاق در بسیاری مواقع در تاریخ مرجعیت شیعه افتاده است. بخصوص در صدر مشروطه که نخستین دوره های برخورد تمدن ایرانی با موج مدرنیزاسیون بود اما بحث بنده این است که در موارد تاریخی مورد اشاره فتاوای شاذ و نادر بیشتر یک اسثنا بوده است اما متاسفانه آقای صانعی این مدل از فتاوا را نه تنها مبدل به یک "رویه" نموده اند که ضدیت برخی از آنها با احکام شریعت آنقدر آشکار است که نه صدای امثال بنده بی سواد دانشجوی غیرحوزوی را! که بسیاری از مراجع را هم به آسمان بلند نموده است!
علی ای حال با عرض پوزش از تصدیع وقت و توضیحاتی که ارائه نمودم انتظار داشتم تا این حد برداشت های سطحی را به عنوان قضاوت نهایی قرار ندهید.
موفق و موید باشید.
برادر کوچک شما - امیرحسین ثابتی
ضمن سپاس از پاسخی که داده اند، لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم:
1- سال ها پیش من هم در بسیج مساجد و یا بسیج مدارس حوزه علمیه قم فعالیت کرده و مسؤولیت هایی داشته ام و با ساختار این نهاد آشنا هستم. فکر نمی کنم که مسؤولیت بسیج دانشجویی یکی از دانشکده های مهم دانشگاه تهران که آن نیز مهم ترین مرکز آموزش عالی کشور است، آن هم در شرایط کنونی کشور پست چندان کم اهمیتی باشد. ظاهراً امیرحسین عزیز شکسته نفسی کرده اند.
2- باعث بسی خرسندی است که ایشان بر خلاف بسیاری از دوستانشان گفته اند که بحثی درباره علم و اجتهاد آقای صانعی ندارند و تلویحاً پذیرفته اند که ایشان را مجتهد می دانند. اما باز هم بحث عدالت ایشان را پیش کشیده و لابد ایشان را فاسق دانسته اند تا صلاحیت مرجعیت را ایشان بگیرند. من همانگونه که بارها ثابت کرده ام، ارادت ویژه ای نسبت به هیچ یک از بزرگان حوزوی و سیاسی کشور ندارم و همه را در صورت ضرورت مورد نقد قرار داده ام. درباره آیت الله صانعی نیز چندین بار نوشته های انتقادی در همین وبلاگ نوشته و برخی مریدان و مقلدان ایشان را گله مند کرده ام. اکنون هم ایشان را مرجع اعلم نمی دانم و به هر کسی که از من ِ طلبه درباره مرجع تقلید اعلم بپرسد، سه مرجع بزرگ فعلی (حضرات آیات وحید خراسانی، منتظری و سیستانی) را معرفی می کنم.
درباره عملکرد و روش های اجتماعی و حتی فقهی همه مراجع تقلید بزرگوار نیز به فراخور دانش و سوادم نقدهایی داشته و دارم. اتفاقاً نقدهایم نسبت به آقای صانعی بیش از همه مراجع دیگر است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان را مرجع ندانم. بپذیریم یا نپذیریم تعداد مقلدان ایشان از بسیاری مراجع دیگر بیشتر است و به هر دلیلی محبوبیت بالایی میان بخش وسیعی از جامعه دارند. درباره تأیید قطعی اجتهاد ایشان از سوی امام خمینی نیز نتوانستم پاسخ آقای ثابتی را درک کنم. امام خمینی همانگونه که مرتبت بسیار والای آیت الله منتظری را در پیش و پس از انقلاب بارها و بارها تأیید کرده اند، در سخنرانی ها و مکتوبات خود بر توان بالای اجتهادی آقای صانعی هم صحه گذارده اند. حتماً می دانید که تصدی پست هایی چون دادستان کل کشور، فقیه شورای نگهبان یا امام جمعه قم در سال های نخست انقلاب نشان دهنده عنایت بالای امام به میزان کارآیی علمی و سیاسی افراد بود. نه مثل امروز که یک روضه خوان کم سواد و خرافاتی هم می تواند نماز جمعه بخواند!
3- خوشبختانه آقای ثابتی عزیز در پاسخ خود تصریح کرده اند که اتصاف صفت حرامزاده به احمدی نژاد در سخنان آقای صانعی، آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد، بنابراین ایشان پذیرفته اند که نمی توان به طور قطع و یقین آقای صانعی را محکوم به حد شرعی قذف و اسقاط از عدالت کرد. چراکه به تصریح بسیاری از کسانی که آن سخنرانی را دیده و شنیده اند، عدم قذف احمدی نژاد از سوی آقای صانعی کاملاً مبرهن است و حتی اگر سخن آقای ثابتی را بپذیریم که احتمال قذف می چربد، باز هم حد قذف بنا بر «قاعده درء» جاری نمی شود. چرا که با کوچک ترین شبهه و شکی، حد را می توان نفی کرد. علاوه بر اینها کاملاً واضح است که صفت حرامزاده در سخنرانی آقای صانعی درباره هرکسی که به کار رفته باشد، ربطی به مسأله دار بودن نطفه آن فرد ندارد و استفاده از یک اصطلاح مطایبه آمیز رایج است. ضمن آنکه باز هم باید متذکر شوم که در صورت اثبات قذف نیز باید کس دیگری شاکی باشد نه فلان امام جمعه یا فلان فعال سیاسی!
4- درباره صدور فتاوای شاذ و نادر از سوی آقای صانعی نیز در نوشته قبلی ام گفته ام که نمی تواند منجر به اسقاط فردی از مرجعیت شود مگر آنکه سستی مبانی این فتاوا روشن باشد و به قول آقای ثابتی این سستی در افتا به رویه یک فقیه بدل شود. اما صدور چند فتوای شاذ از سوی آقای صانعی که برخی از آنها به تدریج از سوی مجمع تشخیص مصلحت و مجلس به قانون تبدیل می شوند، نمی تواند مرجعیت ایشان را مخدوش کند. اگر به تاریخ فقه و فقها بنگریم خواهیم دید که فتاوای آقای صانعی چندان بی سابقه هم نیستند و از سوی دیگر، فقهای چالش برانگیزی داشته ایم که چندین برابر آقای صانعی در برابر جو غالب و فتاوای مشهور زمان خود ایستاده و تنش های فراوانی را تحمل کرده اند و برخلاف تصور آقای ثابتی اینگونه نوگرایی ها به دوره مشروطه برنمی گردد و سابقه دیرینه ای در قرون گذشته فقه شیعه دارد. نمونه بارز آنها ابن ادریس حلی است که امروزه از سوی برخی محققین به عنوان نماد و پایه گذار عقل گرایی در فقه شیعه شناخته می شود. حتی صدور فتاوای شاذ از سوی امام خمینی نیز در دهه پایانی عمر ایشان به یک رویه بدل شده بود و فتاوای ایشان به طور قطع و یقین از نظر ساختارشکنی از فتاوای آقای صانعی چالش برانگیزتر بوده و هستند که در نوشته چه نیازی است به خمینی؟ به آن پرداخته ام.
در پایان باز هم از پاسخ دوست عزیزم آقای ثابتی تشکر کرده و امیدوارم این بحث به غنای علمی بنده و همه دوستان کمک کند.