تبليغاتX
تورجان - ناشنیده هایی از مدرس

تورجان

خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود. استبداد از کفر هم بدتر است (مهندس مهدی بازرگان)

ناشنیده هایی از مدرس

شهید سید حسن مدرس و پسرش عبدالباقی

شایسته دیدم که در روزهای آغازین مجلس هشتم، یادی از یک نماینده شجاع و آگاه مجلس نمایم. سخن گفتن از بزرگانی مثل آیت الله شهید سید حسن مدرس در فضای امروز جامعه ما آنقدر کم ارج و مبتذل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. و این هم جز به دلیل دفاع بد از این شخصیت ها نیست. در حالی که اگر مدرس و خیلی های دیگر را آنگونه که بوده اند بشناسیم، باورمان هم تا حد زیادی دگرگون خواهد شد. مدرس از فهمیده ترین، آگاه ترین و شجاع ترین علمایی است که تاریخ اسلام دیده است. او در زمانه ای که ایستادن در برابر قلدرعوامفریبی چون رضاخان از سخت ترین کارها بود، شجاعانه ایستاد و پست و مقام و جانش را در این راه از دست داد. زنده یاد دکتر کریم سنجابی  وزیر فرهنگ کابینه مصدق، نخستین وزیر خارجه جمهوری اسلامی و رهبر فقید جبهه ملی ایران در صفحه 411 خاطراتش درباره مدرس چنین می گوید:«او روحانی و سیاستمداری وطن دوست و متدین و مبارز بود...از لحاظ دنیایی و مالی، بسیار پاکدامن و از جهت سیاسی بی پروا بود…ذکر خیرش در میان مردم هست و بنده هم از افرادی هستم که مدرس را واقعاً به تمام معنی، شهید می دانم.»

مدرس را می توان تنها شخصیتی دانست که عمیق ترین تأثیر را بر امام خمینی گذاشته است و این در گفتار و کردار و پندار امام بسیار مشهود است. امام آنقدر شیفته مدرس بوده که به گفته خودش همان اوایل طلبگی و سنین بیست تا بیست و پنج سالگی از قم به تهران می آمده تا در جلسات مجلس شورای ملی، از نزدیک مدرس را ببیند. عملکرد امام هم در دوران مبارزه سیاسی و نیز ده سال رهبری به مدرس نزدیک تر بود تا شیخ فضل الله و دیگران. در واقع امام تنها در دو سه سال اول رهبری اش از شیخ فضل الله نوری یاد می کرد. در عمل نیز آنچه امام بدان باور داشت و انجام داد تفاوت فراوانی با منش شیخ داشت.

به هر حال بزرگ دانستن مدرس دلیل بر این نیست که از خطاهای او هم چشم بپوشیم. به گمان من یکی از خطاهای مهم مدرس، مخالفت او با جمهوری خواهی رضاخان بود. اگرچه بسیاری از مراجع تقلید و روشنفکران آن زمان هم از این نظر با مدرس هم عقیده بودند، ولی یقیناً این نمی تواند توجیه اشتباه او باشد. تبدیل رژیم ایران از مشروطه سلطنتی به جمهوری در آن شرایط می توانست گام بزرگی به جلو باشد، حتی اگر این کار از سوی مستبد قلدری چون رضاخان انجام می شد. مگر مشروطه شدن سلطنت مطلقه از سوی شاهان مستبد قاجار انجام نشد؟کسی می تواند منکر فواید حداقلی مشروطه باشد؟درست است که مشروطه به بیشتر اهدافش نرسید، ولی آیا پذیرش محدودیت اختیار و قدرت پادشاه در ایران آن روز، پیروزی بزرگی نبود؟انکار این امر، یقیناً پسندیده نیست و نباید به دلیل یک شکست بزرگ، پیروزی های کوچک را نادیده گرفت. پذیرش جمهوریت نیز حتی اگر به ریاست جمهوری رضاخان منجر می شد، باز هم در نوع خود یک پیروزی بزرگ بود. مخالفت شدید مدرس و دیگر منتقدان رضاخان بیشتر ناشی از نگاه منفی آنها به شخص رضاخان بود. اگرچه برخی از مخالفین سنت گرا نیز سلطنت را اسلامی تر از جمهوریت می دانستند و می دانند!

به هر حال، مدرس را نمی توان نادیده گرفت. او یکی از ماندگارترین چهره های تاریخ معاصر ماست که باید بدون هیچ نقابی او را بشناسیم و به نسل امروز و فردایمان ارائه کنیم. نوه فرزانه او دکتر سید علی مدرسی در کتابی به نام «مدرس» که سال 1366 به همت بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی منتشر شد، به نقل خاطرات و سخنان زیبایی از پدربزرگش پرداخته است که خواندنش بسیار لازم و آموزنده است.

ابتدا سخنانی از این عالم بیدار را بخوانیم:

 

نمی دانم ما که مقلدیم در کارهای خودمان، چرا از سایر کارهای خوبی که سایر دول می کنند، تقلید نمی کنیم؟ -ص175-

امروز که محتاج علوم اروپا هستیم باید علم را به مملکت خودمان بیاوریم، عقیده من این است که باید معلم از خارج بیاوریم، ولو اینکه سالی یک کرور مخارج او باشد. -174-

حقیقت زندگی، آزادی است. اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی اش یکسان است. –ص181-

-----------------------------

خاطراتی شنیدنی از مدرس:

یکی از بازاریان دوستدار مدرس همه جا می گفته که من خواب دیده ام و معتقدم مدرس نایب امام زمان است. مدرس که سخنان این فرد راشنیده بود احضارش کرد و به او گفت: چرا حرفی را می زنی که اثباتش مشکل است؟به جای اینکه بگویی مدرس نایب امام زمان است، بگو مدرس نایب مردم است که هم دلایل کافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به جا و درست باشد. خود امام زمان هم نایب مردم است، چون می خواهد آنها را به سوی خیر و صلاح سوق دهد.  –ص195-

 

-----------------------------

عبدالباقی پسر مدرس می گوید که روزی با یکی از همکلاسی هایش در حیاط منزل مشغول درس خواندن بوده و به این جمله می رسند که انسان، جایزالخطاست. مدرس که روی نیمکت نشسته و مشغول مطالعه نامه ای بوده است می گوید:«عبدالباقی!انسان، دایم الخطاست!درستش این است!»  -ص197-

 

این را هم باید گفت که مدرس در حالی به خواف تبعید شده و مظلومانه به شهادت رسید که بسیاری از مقامات ارشد روحانی، حاضر به درخواست آزادی وی از رضاشاه نشدند!

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط علی اشرف فتحی  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin