هر چه آن خسرو کند شیرین بود؟
دامنه قضاوت های غیرعلمی آنقدر گسترش یافته که به تصمیمات کلان کشوری هم رسیده و مغالطه های بسیاری را تولید کرده است. پیشتر درباره برخی سیاست های یک بام و دو هوای حاکم نوشته بودم که محصول همین قضاوت های غیرعلمی است. نمونه های فراوانی را می توان یافت که به دلیل عدم دقت علمی و منطقی به یک بحران دامنه دار بدل شده است.
یکی از مشکلاتی که همواره در برخی رسانه ای رسمی همانند صدا و سیما، روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و رسانه های مشابه شاهد بوده ایم، نگاه متفاوت و سلیقه محور به شخصیت های حقیقی یا حقوقی است. نمونه اخیر آن را می توان درباره سازمان عفو بین الملل و برندگان جایزه صلح نوبل دید. همانطور که به یاد داریم، پس از اعطای جایزه نوبل به شیرین عبادی بسیاری از این رسانه ها آنچنان در مذمت و پلیدی جایزه نوبل سخن گفتند که گویی آلفرد نوبل با پایه گذاری این جایزه، درصدد تطهیر جنایات صهونیست ها در صبرا و شتیلا و قانا و غزه بوده است! آنها با صراحت تمام از صهیونیستی بودن این جایزه و متولیان و برندگان آن می گفتند و غیرعلمی ترین قضاوت ها را درباره آن پیش می کشیدند. اما در چند روز اخیر شاهد نگاه بسیار مثبت همان دوستان به یک برنده جایزه صلح نوبل هستیم.
مورد دیگری که بارها تکرار شده و به معنای واقعی کلمه، غیرعلمی بوده است، درباره مواضع سازمان عفو بین الملل است. بارها شاهد بوده ایم که این سازمان به دلیل گزارش هایی که از نقض حقوق بشر در ایران می داده، به صهیونیستی بودن متهم شده و طبعاً گزارش ها و قضاوت های آن نیز به سود سیاست های امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل تفسیر شده است.
شاید اینگونه قضاوت ها که با کوچک ترین معیارهای علمی سازگار نیست، در کوتاه مدت به سود این دوستان باشد. دوستانی که بحمدالله در همه رسانه های رسمی حاضرند و از بهترین و قوی ترین امکانات برای جریان سازی برخوردارند. آنها می توانند با همین حربه های نخ نما شده، توده های وسیعی را با خود همراه و همدل کنند. ولی تجربه نشان داده که در درازمدت اصلاً به سودشان نبوده و از آنها چوپانی دروغگو می سازد که حتی راست ترین اخبار و قضاوت هایشان نیز مورد قبول مردم عادی هم واقع نمی شود.
مثلاً همین سازمان عفو بین الملل از مهم ترین عوامل رسوایی جنایات محمد رضا شاه، آمریکایی ها و اسرائیلی ها بوده و بارها و بارها حیثیت آنها را به چالش کشیده است. نمونه اخیر آن را خود همین حضرات در رسانه های خود با آب و تاب نقل کرده اند. اگر به تاریخ کشورمان هم نظری بیافکنیم، نمونه های برجسته ای از افشاگری های همین سازمان معتبر علیه جنایات شاه را می توانیم بیابیم. مارتین انالس رییس وقت این سازمان 49 ساله در سال 1354 رسماً اعلام می کند که در هیچ کشوری از جهان، وضع حقوق بشر اسفناک تر از ایران نیست. (به نقل از آبزرور، 26 می 1974) بیان این سخن در سال های اوج اقتدار محمد رضا پهلوی و گرمی روابطش با اسرائیل، آیا می تواند حاکی از صهیونیستی یا امپریالیستی بودن عفو بین الملل باشد؟!
چرا باید هر زمان که عفو بین الملل از اسرائیل و آمریکا انتقاد کند منصف و عادل باشد و هر وقت از ما انتقاد کند صهیونیستی شود؟! مگر بسیاری از ادعاهای این سازمان درباره وجود شکنجه و نقض حقوق بشر در ایران، چند سال پیش از سوی آیت الله هاشمی شاهرودی رسماً پذیرفته نشد؟ مگر آقای علیزاده رییس وقت دادگستری تهران از موارد گسترده شکنجه در زندان ها خبر نداد؟
اخیراً نیز بحث قانونگرایی به سوژه اصلی این دوستان بدل شده است. آنها حامیان میرحسین موسوی را به دلیل برپایی تجمعات گسترده و بدون مجوز قانونی به قانون شکنی متهم می کنند. غافل از آنکه بسیاری از حقوقدانان شاخص کشور در بیانیه اخیر خود از حق قانونی معترضین در برپایی این تجمعات سخن گفته اند و از سوی دیگر خود مسؤولین کمافی السابق از اعطای مجوز به معترضین خودداری می کنند و آشکارا اصل 27 قانون اساسی را زیر پا می گذارند. بدتر از همه آنکه انبوه شرکت کنندگان در مراسم قانونی سالگرد آیت الله بهشتی را با بدترین شیوه ای پراکنده کرده و مورد ضرب و شتم قرار می دهند. حال بر فرض که همه کارهای میرحسین و کروبی و معترضین حامی این دو غیر قانونی است، آیا دوستانی که دم از قانون می زنند به یاد ندارند که خود پایه گذار این نوع قانون شکنی ها بوده اند؟
دولت های موسوی، هاشمی و خاتمی را به یاد بیاوریم. مگر آقای حاج بخشی و عبداللهی ( که امروزه با نام مستعار عبدالحمید محتشم مدیریت ارگان مطبوعاتی انصار حزب الله را بر عهده دارد) نبودند که به دلیل حمله به خانم های بدحجاب تهرانی از سوی ناطق نوری وزیر کشور کابینه نخست میرحسین به زندان رفتند؟ مگر دستور این برخورد را امام خمینی به ناطق نوری نداد؟ مگر حاج بخشی هنوز هم از ناطق شاکی نیست؟ مگر آقایان الله کرم و ده نمکی نبودند که به سینماها و تجمعات قانونی حمله می کردند و دلیل خود را اجرای بند میم وصیت نامه امام می دانستند؟ مگر در آن سال ها کم شاهد این قانون شکنی های آشکار بودیم؟ منتها تفاوت در این بود که امثال ده نمکی و الله کرم و همفکرانشان از حمایت های غیبی برخوردار بودند و در راستای تخریب باورهای دینی و فرهنگی جوانان مزد خود را می گرفتند و ارتقا می یافتند و می یابند، ولی قانون شکنان حامی موسوی و کروبی و هاشمی از این حمایت ها بی بهره بوده و هستند!
آیا به یاد دارند که آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران که حکم دو رکعت نماز را دارد، از قانون شکنی بزرگی به نام آتش زدن کتابفروشی مرغ آمین حمایت کرد؟ آیا فراموش کرده اند که بسیاری از راهپیمایی های آنان علیه دولت های هاشمی و خاتمی مجوز قانونی نداشت و همه حرف آنها هم همین بود که چون مسؤولین کشور به دغدغه آنها اهمیتی قائل نیستند، آنها طبق وظیفه شرعی خود و مطابق با بند میم وصیت نامه امام می توانند به خیابان ها بریزند و سینماها را تخریب کنند و حتی مجالس ترحیم را به هم بزنند؟ آیا فراموش کرده اند که تحصن چند صد نفر از طلاب قم در دفاع از آیت الله مصباح یزدی بدون هیچ مجوزی برگزار شد و حتی هیچ یک مراجع تقلید بزرگ قم حاضر به شرکت در آن نشدند؟ آقای رسایی که امروز بدون داشتن هیچ گونه شأنیت و علمیت حوزوی خاصی از عالم نبودن آیت الله طاهری اصفهانی سخن می گوید ( و نمی داند که یکی از بهترین تقریرات اصول مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد را همین آیت الله طاهری غیر عالم نوشته) آیا به یاد ندارد که حتی با همراهی آقایان محسنی و روانبخش نتوانست مرحوم آیت الله العظمی بهجت را که تا چند قدمی محل تحصن برای زیارت و عبادت آمده بود، قانع کند تا در تحصن حاضر شود؟
خلاصه آنکه سیاست های یک بام و دو هوا، قضاوت های غیر علمی و پایه گذاری بناهای غلط، کار را به جایی رسانده که دیگر کسی از آقایان حرف شنوی ندارد و خبرها و تحلیل های آنها حتی از سوی دوستانشان نیز با تردید و تأمل مواجه می شود. زیان این عملکرد غلط را خود آقایان هم تحمل کرده و خواهند کرد. مگر امروز شاهد نیستیم که پخش غیرقانونی اعتراف گیری های غیرقانونی و غیرشرعی را به جای کیهان، روزنامه جوان بر عهده گرفته است؟ آیا این به معنای پذیرش باورپذیر نبودن کیهان از سوی آقایان نیست؟ لابد دوستان فکر می کنند که روزنامه جوان به دلیل گمنام بودن و یا جذاب بودن اسم و ظاهرش می تواند رسانه خوبی برای جا انداختن اعتراف گیری ها و لابد جایگزین خوبی برای کیهان باشد!
دوستان! باور کنید که همه در یک کشتی نشسته ایم. شما هم غرق می شوید. تا کی می خواهید تاریخ را تکرار کنید؟! تا کی بناست به اشعری مسلکی در سیاست ادامه دهید؟ تا کی قرار است هرچه شما بگویید و بکنید خوب و شیرین و حق باشد؟!

